تبليغاتX
<<<<< چشمه حيات >>>>> " اللَّهُمَّ أَصْلِحْ عَبْدَكَ وَ خَلِيفَتَكَ بِمَا أَصْلَحْتَ بِهِ أَنْبِيَاءَكَ وَ رُسُلَكَ وَ حُفَّهُ بِمَلَائِكَتِكَ وَ أَيِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ مِنْ عِنْدِكَ وَ اسْلُكْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً يَحْفَظُونَهُ مِنْ كُلِّ سُوءٍ وَ أَبْدِلْهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِ أَمْناً يَعْبُدُكَ لَا يُشْرِكُ بِكَ شَيْئاً وَ لَا تَجْعَلْ لِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ عَلَى وَلِيِّكَ سُلْطَاناً وَ أْذَنْ لَهُ فِي جِهَادِ عَدُوِّكَ وَ عَدُوِّهِ وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ "
عقيده باطل ديگري از جلال الدين بلخي

از مسلمات مكتب اهل بيت اين است كه آخرين وصي پيامبر حضرت حجة بن الحسن مي باشد كه از فرزندان امير المومنين و حضرت زهرا عليهما السلام مي باشد كه وجود شخصي خارجي دارد ولي جلال الدين بلخي اين قضيه را منكر شده مهدي را شخص خارجي نميداند بلكه به مهدويت نوعي قائل است يعني هر كسي مي تواند به مقام مهدي برسد نه اينكه شخص خاصي باشد حتي از نسل عمر بن الخطاب لعنت الله عليه مي تواند باشد. همين در اثبات ضلالت اين شيطان مجسم كافي است.

پس به هر دورى وليى قائم است        تا قيامت آزمايش دائم است

پس امام حى قائم آن ولى است       خواه‏ از نسل عمر، خواه از على‏ است

مهدى و هادى وى است اى راه جو     هم‏ نهان و هم نشسته پيش رو (مثنوي معنوي)


+ نوشته شده توسط حسن در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 و ساعت 18:17 |
زبان حال امام زمان ما
 وَ قِيلَ لَهُ (علی بن الحسین علیه السلام) كَيْفَ أَصْبَحْتَ- قَالَ أَصْبَحْنَا خَائِفِينَ بِرَسُولِ اللَّهِ- وَ أَصْبَحَ جَمِيعُ أَهْلِ الْإِسْلَامِ آمِنِينَ بِه‏.                       

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏۷۵، ص ۱۵۹

 عرض شد آقا، چگونه صبح كرديد؟ فرمود ما صبح كرديم بواسطه انتساب به پيامبر ميترسيم ولى تمام مسلمانان بواسطه پيامبر در امان و آسايشند.

عجب ارثی دارد مولای ما صاحب الزمان از پدرش امام سجاد.

خدایا آرامش و امنیت را از دشمنان و غاصبین حقش بگیر.

خدایا ترس و نا امنی مولای ما حضرت صاحب الزمان را به امنیت بدل کن.

+ نوشته شده توسط حسن در چهارشنبه بیستم مهر 1390 و ساعت 15:56 |
شیعه حقیقی
و به اسنادى كه پيش از اين مكرّر گذشت از امام حسن عسكرىّ عليه السّلام نقل است كه فرمود: آشناترين مردم به حقوق برادرانش و كوشاترين ايشان به اداى آن حقوق از بالاترين قدر و مرتبه نزد خداوند برخوردار است، و هر كه در دنيا براى برادران خود تواضع كند او نزد خداوند از جمله صدّيقان و از شيعيان علىّ عليه السّلام خواهد بود، و روزى پدر و پسرى از برادران مؤمن أمير المؤمنين عليه السّلام نزد او آمدند، آن حضرت‏ در حضور آن دو برخاسته و ضمن احترام و اكرام از ايشان آن دو را در صدر مجلس نشاند، و خود كنار اين دو جلوس فرمود، سپس دستور شام داد و حاضر شد پس آن دو از آن غذا خوردند، سپس قنبر طشت و پارچى چوبى و حوله‏اى براى خشك كردن آورد و تا خواست از آن پارچ آب بر روى دست آن مرد بريزد آن حضرت از جا جسته و پارچ را گرفت تا خود بر دستان آن دوست آب بريزد، با ديدن اين صحنه آن مرد صورت به خاك غلطانده و گفت:  اى أمير المؤمنين، خدا مرا مى‏بيند و شما بر دستان من آب مى‏ريزيد؟! حضرت فرمود: «بنشين و دستانت را بشوى، زيرا خداوند عزّ و جلّ تو را مى‏بيند در حالى كه برادرى كه هيچ امتياز و فضيلتى بر تو ندارد به تو خدمت مى‏كند و خداوند بواسطه اين خدمت؛ خادمان او را در بهشت مساوى با ده برابر عدد مردم دنيا و بر همان حساب در نفرات مناطق و ممالكى كه در آنجا است قرار دهد.
پس آن مرد نشست و حضرت علىّ امير المؤمنين عليه السّلام بدو فرمود: تو را قسم به حقّ بزرگ من كه نيك آن را مى‏شناسى و بدان احترام مى‏گذارى؛ و سوگند به تواضعت‏
براى خدا كه به همان سبب شما دو تن بخاطر آن جزا داد و مرا بدان ستود، تو را بدان خدمتى كه برايت نمودم شرافت بخشيد، از تو مى‏خواهم وقتى دستان خود را با آرامش شستى همان گونه بشويى كه انگار قنبر بر دستان تو آب مى‏ريزد! آن مرد نيز همان كار را انجام داد. پس از اتمام كار آن حضرت پارچ را به محمّد ابن حنفيّه داده و فرمود: اى فرزندم، اگر فرزند اين مرد بتنهائى نزد من بود باز هم من روى دستش آب مى‏ريختم، ولى خداوند امتناع دارد از اينكه ميان پسر و پدر- وقتى هر دو در يك مجلس بودند- مساوى رفتار شود كند بلكه پدر بر روى دستان پدر آب مى‏ريزد و پسر بر پسر، پس محمّد ابن حنفيّه بر دستان پسر آب ريخت.
سپس امام حسن عسكرىّ عليه السّلام فرمود: پس هر كه در اين خصلت از علىّ عليه السّلام تبعيّت و پيروى نمايد او يك شيعه حقيقى است.

                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏۲، ص: ۵۶۱

+ نوشته شده توسط حسن در دوشنبه یازدهم مهر 1390 و ساعت 11:47 |
فقط اهل تسنن بخوانند!


در تفسیر آیه ۶۷ سوره مائده جناب سیوطی مفسر و عالم طراز اول عمریها آورده است که:

ابن مسعود صحابی پیامبر آیه فوق را قبل از سوزاندن قرآنها توسط عثمان در عهد پیامبر اینگونه می خوانده است يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك ان عليا مولى المؤمنين وان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس


 پس اولا این آیه در باره علی امیر المومنین است که خداوند از پیامبرش خواسته او را بعنوان امیر المومنین در غدیر معرفی کند و اگر اینکار را نکند گویا رسالتش را به انجام نرسانده است.

ثانیا: به شهادت ابن مسعود نام علی علیه السلام در قرآن بوده بعدا توسط عثمان حذف شده است.

ثالثا: والله يعصمك من الناس نشان می دهد کسانی در صدد بودند پیامبر امر جانشینی امیر المومنین را علنی نکند ولی خداوند وعده حفظ پیامبر را در راه ابلاغ این رسالت داده است.

 

قوله تعالى ( يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك ) الآية * أخرج أبو الشيخ عن الحسن ان رسول الله صلى الله عليه وسلم قال ان الله بعثنى برسالة فضقت بها ذرعا وعرفت ان الناس مكذبى فوعدني لابلغن أو ليعذبني فانزل يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك * وأخرج عبد بن حميد وابن جرير وابن أبى حاتم وأبو الشيخ عن مجاهد قال لما نزلت بلغ ما أنزل اليك من ربك قال يا رب انما أنا واحد كيف أصنع يجتمع على الناس فنزلت وان لم تفعل فما بلغت رسالته * وأخرج ابن أبى حاتم وابن مردويه وابن عساكر عن أبى سعيد الخدرى قال نزلت هذه الآية يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك على رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم في على بن أبى طالب * وأخرج ابن مردويه عن ابن مسعود قال كنا نقرأ على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم يا أيها لرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك ان عليا مولى المؤمنين وان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس
-  الدر المنثور - جلال الدين السيوطي ج ۲  ص ۲۹۸

+ نوشته شده توسط حسن در دوشنبه چهارم مهر 1390 و ساعت 16:28 |
ابوبکر به شهادت پیامبر در کتاب بخاری مشرک است.
حدثنا عباس النرسي قال حدثنا عبد الواحد قال حدثنا ليث قال أخبرني رجل من أهل البصرة قال سمعت معقل بن يسار يقول انطلقت مع أبي بكر الصديق رضي الله تعالى عنه إلى النبي صلى الله عليه وسلم فقال يا أبا بكر الشرك فيكم أخفى من دبيب النمل فقال أبو بكر وهل الشرك إلا من جعل مع الله الها آخر قال النبي صلى الله عليه وسلم والذي نفسي بيده الشرك أخفى من دبيب النمل ألا أدلك على شئ إذا قلته ذهب عنك قليله وكثيره قال قل اللهم إني أعوذ بك أن أشرك بك وأنا أعلم وأستغفرك لما لا أعلم
- الأدب المفرد- البخاري  ص ۱۵۴
پیامبر فرمود: ای ابوبکر شرک در تو مخفی تر از حرکت مورچه است. پیامبر رحمت راه توبه از شرک را به او آموختند ولی او توبه نکرد. و با شرک از دنیا رفت.
+ نوشته شده توسط حسن در یکشنبه بیستم شهریور 1390 و ساعت 14:45 |
فراخوان آیت الله وحید خراسانی
آیت‌الله وحید خراسانی از مراجع عظام تقلید در آستانه فرارسیدن نیمه شعبان در بیانات گهرباری عظمت ماه شعبان و مولود موعود آن را بیان کرده و عموم دلباختگان به حضرت حجت(سلام الله علیه) را به قرائت دسته‌جمعی دعای فرج در شب نیمه شعبان دعوت نمودند.

به گزارش مرکز خبر حوزه، متن کامل سخنان معظم‌له که در جمع تعدادی از جوانان و دانشجویان در مشهد مقدس ایراد شده به شرح ذیل است:

در آستانه حلول ماه شعبان المعظم هستیم، در این ماه شبی هست و در آن شب مولودی هست. عظمت آن شب و عظمت مولود آن شب فوق بیان و ادراک ماست. شیخ الطائفه در هزار سال قبل تقریبا، در کتاب مصباح المتهجد این دعا را ذکر می کند: مطلع دعا این است: اللهم بحق لیلتنا هذه ومولودها. چه شبی است که در این دعا خدا را به آن شب قسم باید داد و عظمت آن شب در چه حد است که امام دستور داده بگوئیم: بحق لیلتنا هذه ؟

خورشید منظومه ملکوت

اما آن کس که آن شب متولد شده ، آنجا دیگر کمیت عقل لنگ است. در مُلک منظومه ای است، خدا در منظومه مُلک، خورشید را آفریده، در ملکوت هم منظومه ای است و خورشیدِ منظومه ملکوت، ولی عصر است ، صاحب الزمان است. اگر چشمی قدرت دارد جرم خورشید را ببیند عقلی هم در عالم قدرت دارد مقام آن خورشید را که اسمش صاحب الزمان است و مهدی موعود است، درک کند.

پیامبر را نشناخته‌ایم

ما عمری گذشت، هنوز نفهمیدیم رعیت چه امامی هستیم؟! وقتی امام زمان شناخته می شود که خاتم انبیاء، شخص اول عالم شناخته بشود. چرا؟ حدیث، صحیح است ، معنای حدیث صحیح این است که تمام فقهاء عظام مذهب- بلا استثناء- بر طبق سند این حدیث در اعظم و ادق مسائل احکام خدا فتوا می دهند. فقهاء مذهب، مبانی شان در حجیت خبر مختلف است. عده ای کثیر خبر ثقه را حجت می دانند، عده ای مثل فقیه نحریر، صاحب مدارک، به خبر ثقه هم فتوا نمی دهد، به خبر صحیح فتوا می دهد.

این مطلب در خبر صحیح است وآن خبر این است : رسول خدا فرمود: «المهدی من وُلدی اسمه اسمی وکنیته کنیتی أشبه الناس بی خَلقا وخُلقا ». عقل این جا دیگر کمیتش لنگ است؛ اولا پیغمبر خاتم کیست؟ او کسی است که در قرآن یک سوره هست ، اسم آن سوره، «سوره بلد» است. بعد به قرآن رجوع کنید، اسم سوره ها مختلف است : سوره یس، سوره صافات ، سوره مُلک؛ آن عمود سوره نقطه اسم سوره می شود. این سوره اسمش «سوره بلد» است . بلد یعنی چه؟ شهر. مشهد شهر است. تهران شهر است. مدینه شهر است. مکه شهر است. خدا، ذات قدوسی که میلیاردها کهکشان به اراده او می گردد و می چرخد و تمام عالم امکان به امر «کُن» از او «فیکون» است، همچو خدایی به آن شهری که پیغمبر خاتم در آن شهر است، قسم یاد می کند: « لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ ، وَأَنْتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ »، چون تو دراین شهری من به این شهر قسم یاد می کنم .عظمت خاتم این است، کیست او؟ آن کسی است که یک سوره در قرآن است به اسم « سوره اسراء» مبدأ سوره این است: «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آَیَاتِنَا». مثل شیخ انصاری دیگر اینجا مبهوت می شود. خدا خودش را تسبیح می کند : سبحان الذی که او را آن شب به معراج برده. عظمت پیغمبر خاتم این است. « سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آَیَاتِنَا ». آن شب او را بردیم که آیات مان را به او نشان بدهیم. حالا آن آیات چیست؟!

ستاره‌های شب معراج

باز یک سوره در قرآن است به اسم سوره نجم: « وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى ، مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَى ، وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى». قسم به نجم و ستاره یاد می کند بر شرح حال این پیغمبر. آن وقت مدح این است، مداح کیست ؟ مداح خدا ، مدح «سوره والنجم»، مدح هم این است : « وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى ، عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى ، ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى ، وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى ، ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى ، فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى... تا می رسد به آنجا: « لَقَدْ رَأَى مِنْ آیَاتِ رَبِّهِ الْکُبْرَى» . این آیات چیست؟ آن وقت آن شب چه دید؟ شبی که به معراج رفت آن معراجی که خدا خودش را به آن معراج تسبیح می کند، پرده از مقابل چشمش برداشته شد، نگاه کرد دوازده ستاره دید. ستاره اول امیرالمومنین، بعد دید یک ستاره باز بین این ستاره ها مثل ستاره صبح می درخشد، پرسید پروردگارا! این کیست؟ خدا معرفی کرد: این مهدی آل محمد است. امام زمان این است. بعد حدیث صحیح این است: « المهدی من ولدی ...». آن خاتم که مداحش خداست باز شده مداح امام زمان ، مقام ولی عصر این است . «المهدی من ولدی إسمه إسمی کنیته کنیتی ...». در عالم اسم پیغمبر خاتم و کنیه او برای احدی جائز نیست، فقط یک نفر است که هم اسم خاتم اسم اوست و هم کنیه خاتم کنیه اوست.

*اسامی پیامبر مختص مهدی است

دو اسم پیغمبر دارد: اسم آسمانی احمد است؛ اسم زمینی محمد است .هر دو اسم را خود پیغمبر خاتم به امام زمان هدیه کرد: هم اسمش را ، هم کنیه اش را. اسم، اسم خاتم؛ کنیه هم ابوالقاسم . این اسم و این کنیه برای هیچ امامی نیست الا ولی عصر.

این است که امام زمان را بشناسید. آنجایی که عقل مبهوت است این است : اشبه الناس ، شبیه ترین تمام مردم عالم هم در خَلق، هم درخُلق به من، آنچه پیغمبر دارد همه در وجود او منعکس است.

آنچه پیغمبر خاتم دارد چیست؟ علمی است که خدا در قرآن می فرماید: « وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا». علم او به حدی است که آیة الکرسی را بخوان : «العلی العظیم»، آن وقت آن «علی عظیم» به علم پیغمبر خاتم که می رسد تعبیرش این است :« وَکَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا»، علمش به عظمتی است که خدای علی عظیم آن علم را عظیم شمرده است . می رسد به خُلقش، می فرماید :« إِنَّکَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِیمٍ» هم آن علم، هم آن خُلق، هر دو به مهدی آل محمد داده شده. امام زمان این است .

*درخواست موسی از خدا که اجابت نشد!

بعد از این همیشه نگران باشید این کلمات را به او با این نظر گفتگو کنید. هر چه معرفت بالاتر ارزش بیشتر. چه مقامی است؟! چه منصبی است ؟! قرآن بخوان . موسی بن عمران کیست؟ موسی بن عمران کسی است که خدا در قرآن می فرماید: « وَکَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَکْلِیمًا»، «وَنَادَیْنَاهُ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِیًّا »

موسی بن عمران کسی بود که خدا نُه آیه به او داد، یک آیه اش عصایی بود که انداخت ، سحر تمام سحره را بلعید. یک آیه اش این بود : دستش را از آستین در می آورد دنیا را به آن دست منور می کرد، آن وقت همچو موسی بن عمرانی در سِفر اول تمکین و فضلی که خدا به امام زمان داده مطالعه کرد. وقتی به مقام او پی برد، گفت: بارالها!... ـ این دعای موسی بن عمران است ـ ، گفت: بارالها! مرا به آن مقام برسان . مقام همچو مقامی است . چنین موسایی آرزو می کند. بعد جواب می آید: ای موسی! این مقام برای احدی میسر نیست. باز دوباره نظر کرد، آن مناقب و آن فضائل و آن مکارم و آن کمالات را نسبت به آن حضرت دید، دوبار، باز دعا کرد: خدایا! مرا او قرار بده ! جواب آمد: این میسر نیست. مرتبه سوم...، اینجا است که عقل همه علما، حکما، فقها مبهوت است. مرتبه سوم باز دعا کرد: خدایا مرا آن آخرین جانشین خاتم قرار بده. جواب آمد: میسر نیست. این است مقام امام زمان.

رابطه با او چیست؟ راه ارتباط این است . این شیشه را می بینید؟ تاریخ این شیشه را ببین. هرچه هست اینجاست. این لامپ شیشه بود، آن شیشه در دل سنگ بود، آمیخته به سنگ. آن سنگ رفت در کوره ، ذوب شد، شیشه جدا شد، آن شیشه ها، ذرات، جمع شد. بعد شیشه گر آن ذرات را خمیر کرد، آخر در آن دمید، شد لامپ ، بعد به این دستگاه متصل شد رابطه با برق پیدا کرد الان دیگر شیشه نیست، سرتا پا نور است. دل من وتو این است؛ روح ما هم این است. این روح آلوده به سنگِ هوی وهوس است، باید به مجاهده جدا بشود از آن هوی وهوس ، آن روح می شود شیشه صاف ؛ بعد در کوره تقوا آن شیشه می شود لامپ ، وقتی شد لامپ ، مرکز برق امام زمان است ، متصل می شود همان دل از این جوان به آن مرکز، یکسره می شود نور. راه این است .

*مجسمه پیامبر می‌آید

امام زمان وقتی می آید مجسمه پیغمبر خاتم است. پیغمبر خاتم که بود؟ «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ». وجود امام زمان ، رحمة للعالمین است؛ بعضی از نادانها تصور می کنند می آید قلع و قمع می کند، بعد فکر می کنند وقتی ما را می کشد پس چرا در انتظارش باشیم؟! اینقدر شعور نیست که درک کنند...؛ باغ را دیده ای؟ باغبان می آید در باغ خارها را از زمین می کِشد. باید بکشد یا نه؟! باغ برای پرورش گُل است، نه برای خار. همانطوری که باغبان از باغ خارها را درو می کند، امام زمان هم خارهای باغ انسانیت را درو می کند. اگر گُل بشوی پرورش ات می دهد.

جراح چه می کند؟ وقتی غده پیدا شود، اول آن غده را معالجه می کند تا جایی که میسر است مرهم می گذارد، دوا می دهد، اگر دوا اثر نکرد، مرهم نتیجه نداد، آن وقت چه باید بکند؟ یا باید این آدم بمیرد یا باید این غده درآید، آنجاست که جراحی می کند غده را در می آورد. به آن جراح می شود گفت: چرا غده را در آوردی؟! چرا تیغ کشیدی بر سر این بیچاره؟! امام زمان غده های انسانیت را در می آورد. این است که شمشیرش رحمت است، بخشش اش هم رحمت است؛ تمام وجود رحمت است.

خدایا! به خون سیدالشهداء، به آن لب زهر خورده علی بن موسی، همه ما را مورد نظر خاص او قرار بده! اگر یک نگاه کند با آن نگاه چه می کند؟! یک نظر او اثرش این است:

*کرامتی شگفت‌انگیز

شیخ صدوق -اعلی الله مقامه- رأس المحدثین ، او در کمال الدین نقل می کند از محمد بن حسن صیرفی، این مرد ساکن سرزمین بلخ بوده، مردم بلخ وجوهات مالشان را به این مرد می دهند که بیاورد در بغداد به نائب امام زمان ، ابوالقاسم حسین بن روح، تحویل بدهد. خوب اینها را فکر کنید. بلخ کجا، بغداد کجا! آن هم آن زمان که از تهران تا مشهد دو ماه باید با مرکب راه بروند تا به اینجا برسند. از بلخ تا بغداد!

آن اموال را شمش طلا ونقره کرد. آماده سفر شد. مدتها راه را طی کرد ، رسید به سرخس، وقتی به سرخس رسید خیمه اش را در یک زمین ریگزاری نصب کرد، شمش ها را شمرد. یکی از این شمشس ها در میان آن ریگ ها گم شد. این مرد امین از مال خودش رفت نقره خرید. رسید به همدان. باز از سرخس آن روز تا همدان، آنجا نقره ها را شمش کرد، این شمش را درمیان آن شمش های نقره ضمیمه کرد، بعد از همدان بار سفر بست، رسید به بغداد. سراغ گرفت که ابوالقاسم حسین بن روح کجاست؟ وقتی خانه او را پیدا کرد، کیسه طلا و نقره و شمش ها را مقابل او گذاشت. این کسی است که نَفَس امام زمان به او رسیده، شمش ها همه مقابل او جمع شد، محمد بن حسن نگران است، دید حسین بن روح این شمش ها را زیر و رو کرد، یکی از اینها را درآورد، گفت: این شمش از ما نیست، شمشی که مربوط به ماست در سرخس در میانه ریگ ها گم شده، تو هم برای اینکه خیانت در امانت نکنی به همدان که رسیدی از مال خودت این سبیکه را درست کردی، در میانه این اموال گذاشتی، این برمی گردد به خودت ، تو هم وقتی برگشتی به سرخس در همان جا خیمه می زنی بعد می گردی آن شمش گمشده را پیدا می کنی، بعد که پیدا کردی سفر دیگر که آمدی به بغداد دیگر مرا نمی بینی، به نائب بعد از من تحویل بده.

این کسی است که دَم او، نَفَس او به این شخص خورده، به این مقام رسیده، گذشته را می بیند، آینده را می بیند، در بغداد است، بلخ و سرخس زیر نظر اوست ، همدان در قبضه قدرت اوست . اگر نوکر امام زمان این است، نائب ولی عصر این است، آیا خود صاحب امر در چه مقامی است ؟! این است که موسی بن عمران، کلیم الله حسرت مقام او را می خورد.

خوشا به حال شما اگر قدر بدانید.

*همه با هم دعا کنیم

امسال نیمه شعبان، شب نیمه، ساعت ۱۱ ،همه باید دعای فرج را بخوانید. دوره سال هم این برنامه راترک نکنید. هر روز به قدری که وقتتان اجازه می دهد قرآن بخوانید، به خود ولی عصر هدیه کنید. اگر این کار را عمل کنید، تو، دوره سال هر روز بالاترین گوهر را که کلام الله است قرائت کنی، به او هدیه کنی ، شب بیست و سوم رمضان که شب قدر است دفتر عملت به امضای او می رسد، آیا با تو چه معامله خواهد کرد؟

افسوس که عمر گذشت و ما از این زندگی بهره ای که باید نبردیم. شما جوان اید! از دوران جوانی کار کنید، قرآن را هر روز ترک نکنید، به امام زمان هدیه کنید، اگر یک گِلی را کنار دسته گُل بگذاری، روز اول اثری نمی بینی اما اگر یکماه این گِل کنار آن گُل بود بعد که برداشتی می بینی بوی گُل می دهد. دل من و تو هم این جور است، یک روز قرآن بخوانی مثل گِلی است که یک روز کنار گُل است، اما اگر یکسال هرروز قرآن بخوانی، آن هم قرآن را به او هدیه کنی، به این هدیه برمی گردد به او، دیگر کار، کارتو نیست؛ می شود از من و تو هدیه ای به سلیمان زمان. آن وقت او به کرمش با ما چه معامله خواهد کرد؟! این است مقام ، منصب، این است راه ارتباط با ولی عصر.

شما تصور می کنید که او از نظرها پنهان است ولی خبر ندارید که چشم ها از دیدن او محروم است اما اشعه انوار او برهمه این دلها می تابد. خودش فرمود: ما شما را فراموش نمی کنیم، ما مراعات شما را از دست نمی دهیم. همه شما تحت نظر او اید، سعی کنید از این نظر بیگانه نشوید. نماز را اول وقت بخوانید، رابطه را با خدا حفظ کنید، قرآن را هر روز بخوانید، به او هدیه کنید. با این دو عمل ، هم به مبدأ عالم مرتبط اید، هم به حجت او، سعادت دنیا وآخرت نصیب همه شماست.

اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه، فی هذه الساعة وفی کل ساعة ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتعه فیها طویلا.

اللهم أصلح کل فاسد من أمور المسلمین، اللهم صل وسلم علی ولیک وحجتک صاحب العصر والزمان عدد ما فی علمک، بحق محمد وآله الطاهرین، والحمد لله رب العالمین.
+ نوشته شده توسط حسن در یکشنبه نوزدهم تیر 1390 و ساعت 15:34 |
پرهیز از قیام قبل از وقت آن
در كافى ج ۱ ص ۳۵۶ از حضرت باقر عليه السلام نقل ميكند كه زيد بن على بن الحسين مقدارى نامه در دست داشت و خدمت آن جناب رسيد مردم كوفه در نامه‏ها او را دعوت بجانب خود و قيام ميكردند و وعده كمك ميدادند.
حضرت باقر پرسيد اين نامه‏ها را آنها خودشان بدون سابقه نوشته‏اند يا جواب نامه‏هائى است كه قبلا تو نوشته‏اى عرضكرد نه بدون سابقه نوشته‏اند چون عارف بحق ما و خويشاوندى ما با پيامبرند. و در قرآن مى‏بينند كه دوستى و اطاعت از ما بر آنها واجب است و در ضمن مى‏يابند ناراحتى و گرفتارى ما را. امام فرمود البته اطاعت از پيشواى واقعى امرى است كه خداوند لازم فرموده و مقرر داشته در گذشته براى پيشينيان و همين طور براى تمام مردم در حال و آينده ولى اين اطاعت و فرمانبردارى نسبت به يك نفر از ما خانواده است اما علاقه و محبت لازم است بهمه اولاد پيغمبر داشته باشند خداوند كارها را با قضاى حتمى خود روى يك ميزان معين و حدود مرتب و وقت مشخصى انجام ميدهد مبادا گول مردم بى‏اعتقاد را بخورى كه آنها نميتوانند ترا از خدا بى‏نياز كنند. و مبادا عجله كنى كه خداوند با عجله كردن بندگان كارى از موعد مقررش زودتر انجام نميدهد متوجه باش و پيشى بر خدا نگيرى كه گرفتارى دامنت را ميگيرد و بزمين مى‏يافتى.  زيد از اين سخنان خشمگين شده گفت امام از ما خانواده كسى نيست كه در خانه بنشيند و در را بروى خود ببندد و از پيكار خوددارى كند امام كسى است كه مدافع حقوق مردم و پيكار جو در راه خدا و حافظ منافع ملت و نگهبان خانواده خود باشد. امام باقر فرمود برادر در خود چيزى ميابى از اين مقام كه دليل از كتاب خدا و يا از پيامبر بياورى يا نظيرى براى آن بياورى خداوند حلال و حرامى قرار داده و واجبات و مستحباتى تعيين كرده.
هرگز امام و پيشوا را در ترديد و شك نسبت بدستورات خود نگذاشته كه كارى را قبل از موعد مقرر انجام دهد و يا جهاد بى‏موقع كند. خداوند در باره شكار حيوانات مكه ميفرمايد در حال احرام شكار نكنيد شكار حيوانات مهمتر است يا قتل نفس كه حرام است هر چيزى را براى موقعى قرار داده ميفرمايد وقتى از احرام خارج شديد شكار كنيد.
و ميفرمايد شعائر خدا را حلال مشماريد و نه ماههاى حرام را تعداد معينى ماه در سال قرار داده و پيكار و جنگ را در چهار ماه حرام نموده فرموده است در اين چهار ماه آزادانه بهر جا ميخواهيد برويد و بدانيد شما نميتوانيد خداوند را عاجز كنيد بعد ميفرمايد پس از گذشتن اين چهار ماه هر جا كه با مشركين برخورد كرديد آنها را بكشيد براى اين كار موقعى را معين نموده ميفرمايد وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكاحِ حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتابُ أَجَلَهُ زنانى كه در عده هستند تصميم ازدواج با آنها را نگيريد يا موقعى كه عده آنها تمام شود پس براى هر كار در دين موقع و محل معينى است.
اگر واقعا دليلى از جانب خدا دارى و در كار خويش اعتماد دارى و بر تو معلوم است هر چه ميخواهى بكن و گر نه مبادا در كارى كه حيران و سرگردانى اقدام كنى و تصميم زوال قدرتى را بگيرى كه هنوز موقعش نرسيده و وقت آن نشده اگر واقعا هنگام زوال رسيده باشد بندها گسيخته مى‏شود و پى در پى كارها روبراه ميگردد و خداوند صاحب قدرتان و پيروانشان را خوار و ذليل ميكند.
من پناه بخدا ميبرم از امامى كه وقت كار خود را نداند در اين صورت پيرو او از خود او داناتر است. برادر جان تو ميخواهى باعث قدرت و شوكت گروهى شوى كه بآيات خدا كافر و پيرو هواى نفس و مخالف دستور پيامبرند كسانى بدون دليل و تعيين از طرف پيامبر مدعى مقام امامت شده‏اند.
برادر جان من ترا بخدا ميسپارم كه فردا در كناسه كوفه بدار آويخته شوى در اين موقع سيلاب اشك از ديده فرو ريخت. سپس فرمود خدا انتقام خواهد گرفت از كسانى كه پرده ما را دريدند و منكر حق ما شدند و اسرار ما را فاش نموده ما را بغير جدمان نسبت دادند و چيزهائى در باره ما گفتند كه خودمان آن را نمى‏گفتيم.
+ نوشته شده توسط حسن در دوشنبه ششم تیر 1390 و ساعت 12:3 |
داناترین امت امروز در میان ماست در روز قیامت جواب خدا را چه می دهیم؟
میلاد امام محمد تقی را به پیشگاه فرزند برومندشان حضرت صاحب الزمان تبریک و تهنیت عرض می نماییم.

 ايام حج بود گروهى از فقيهان بغداد و دانشمندان ساير شهرها در حدود هشتاد نفر جمع شدند و بجانب مكه رهسپار گرديدند ابتدا بمدينه رفتند تا حضرت جواد را از نزديك مشاهده كنند وقتى وارد مدينه شدند بخانه حضرت صادق عليه السّلام رفتند چون خالى بود وارد خانه شده روى فرش بزرگى كه گسترده بود نشستند.
عبد اللَّه بن موسى وارد شد و در بالاى مجلس نشست يكنفر فرياد زد مردم اين پسر پيامبر است هر كس سؤالى دارد بكند چند سؤال كردند ولى جواب نادرستى داد حاضرين از شيعيان بسيار اندوهگين و ناراحت شدند فقهاء مضطرب گرديدند از جاى حركت كردند تا خارج شوند با خود ميگفتند: اگر حضرت جواد مى‏توانست خود جواب اين مسائل را بدهد نبايد از عبد اللَّه بن موسى چنين جوابهائى صادر شود.
در اين هنگام درى از بالاى مجلس گشوده شد و موفق وارد گرديده گفت:
اينك حضرت جواد تشريف مى‏آورند با وارد شدن آن جناب تمام از جاى حركت كرده باستقبالش رفتند و سلام كردند امام جواد وارد شد دو جامه پوشيده بود و عمامه با دو گيسو داشت و در پاى مباركش نعلين بود نشست تمام مردم سكوت كردند همان سؤال‏كننده قبل از جاى حركت كرد و چند مسأله پرسيد كه جواب‏هاى صحيح شنيد همه شاد شده شروع بستايش نمودند عرضكردند عمويت عبد اللَّه چنين و چنان جواب داد.
فرمود: عمو جان بسيار كار خطرناكى است كه روز قيامت در پيشگاه خداوند بايستى بتو بگويد: چرا به بندگانم فتوائى كه نميدانستى دادى و در ميان امت داناتر از تو وجود داشت.

امروز فرزند جواد الائمه یعنی حضرت مهدی در میان ماست علم دینمان را از که می گیریم؟

                        بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏۵۰، ص: ۱۰۰

+ نوشته شده توسط حسن در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 و ساعت 15:12 |
مقدس اردبیلی بنده شاه ولایت مهدی صاحب الزمان
در قرن دهم هجری قمری در شهر اردبیل کودکی سعادتمند پا به عرصه وجود گذاشت. نامش احمد و فرزند محمد و از خانواده ای دوستدار اهل بیت علیه السلام بود. پس از رشد و گذراندن تحصیلات و کسب کمالات معنوی به نجف اشرف مهاجرت کرد و در جوار مرقد مطهر مولای متقیان امام علی علیه السلام به کسب علم و فضیلت پرداخت .
 وی از آن جمله عالمانی است که مورد تجلیل فراوان علما و فقها قرار گرفته است . سید مصطفی تفرشی از معاصران محقق اردبیلی می نویسد: ((امرش ‍ در جلالت و اطمینان و امانت مشهورتر از آن است که ذکر شود و بالاتر از آن است که عبارتی بتواند آن را وصف کند. او متکلمی فقیه و عظیم الشان و جلیل القدر و بلند منزلت و باورع ترین شخص زمانش و عابدترین و با تقواترین آنها بود.))
شیخ حر عاملی که خود از چهره ها و بزرگان دین و دانش است می نویسد: ((احمد بن محمد اردبیلی عالمی فاضل ، محققی عابد، مورد اطمینان و پارسا، عظیم الشان و جلیل القدر و معاصر شیخ بهایی بود))
علامه بزرگوار مجلسی می نویسد: ((محقق اردبیلی در قداست نفس و تقوا و زهد و فضل به مقام نهایی رسید و در میان عالمان متقدم و متاخر شخصیت بزرگی چون او را سراغ ندارم ... کتب او دارای بالاترین مراتب دقت نظر و تحقیق است .))
محدث بزرگوار حاج شیخ عباس قمی می نویسد: ((شیخ اجل عالم ربانی فقیه محقق صمدانی معروف به محقق اردبیلی ... در مراتب علم و فضل و عبادت و زهد و کرامت و وثاقت و تقوا و ورع و جلالت به درجه ای رسید که توصیف نشود و در قدس و تقوا به مرتبه ای رسید که به او مثل زده شود و به راستی اشعه انوار جمال و پرتو حسن آن عالم مفضال چنان تجلی کرده بر هیچ دیده پوشیده نیست .))
مقدس اردبیلی نیز از جمله عالمانی است که در پرتو رابطه با دربار صفوی در گسترش تشیع و حل مشکلات شیعیان تلاشهای فراوانی را به ثمر نشاند. هر چند که او به درخواست شاه عباس صفوی برای ترک نجف و مهاجرت به ایران پاسخ منفی داد.
از جمله نوشته اند: زمانی یکی از کارگزاران دربار صفوی مورد غضب شاه عباس قرار گرفت و به مقدس اردبیلی پناه برد و او نامه ای به وی داد تا شاه از تقصیر او بگذرد. نامه مقدس اردبیلی به شاه عباس چنین بود:
((بانی ملک عاریت ، عباس ! بدان که چه این مرد اول ظالم بود اکنون مظلوم می نماید چنانچه از تقصیر او بگذری شاید که حق - سبحانه و تعالی - از پاره ای از تقصیرات تو بگذرد. بنده شاه ولایت احمد اردبیلی ))
شاه عباس بدون تاخیر فرمان مقدس اردبیلی را اجرا کرد و پاسخی بدین گونه نوشت :
((به عرض می رساند عباس خدماتی که فرموده بودید به جان منت داشته ، به تقدیم رسانید که این محب را از دعای خیر فراموش نکنید. کتبه کلب آستانه علی : عباس ))

اما شاه بیت زندگی مقدس تشرف به آستان امام حی دوران حضرت صاحب الزمان به دلالت امیرالمومنین است که حضرتش فرموده باشد فرزندم مهدی امام زمان توست نزد او برو.


فردی از اهل تفرش به نام میرعلام (میر فیض الله ) که یکی از شاگردان و نزدیکان مقدس اردبیلی و فردی دانشمند و پارسا بود، می گوید:
من در مدرسه ای که حجره های آن در صحن مطهر امیرالمومنین علی علیه السلام قرار داشت ، سکونت کرده به فرا گرفتن علم اشتغال داشتیم . در یکی از شبهای تاریک پس از آنکه از مطالعه فارغ شدم از حجره بیرون آمدم و به اطراف نگاه می کردم که ناگهان دیدم مردی با سرعت به طرف قبه مبارک می رود. با خود گفتم شاید این مرد دزدی است که می خواهد به حرم دستبرد بزند و قندیلهای حرم مطهر را به یغما ببرد! به ناچار به طوری که او متوجه نشود. تعقیبش کردم دیدم به طرف در حرم مبارک رفت و اندکی توقف کرد. بلافاصله قفل در گشوده شد و بر زمین افتاد و در باز شد و او وارد گردید و بعد در دوم و سوم نیز به همان صورت باز شد. دیدم آن مرد به کنار مرقد مطهر مشرف شده ، سلام عرض کرد و از جانب قبر مطهر پاسخ داده شد. من صدایش را شناختم و متوجه شدم با امام علیه السلام درباره یکی از مسائل علمی گفتگو می کند. سپس از حرم خارج و به جانب مسجد کوفه رهسپار شد. من هم پشت سر او به طوری که متوجه من نبود حرکت کردم (تا از اسرار او سر در بیاورم ) وقتی به مسجد رسید به محراب مسجد نزدیک شد و باز شنیدم که با بزرگی درباره همان مساله علمی گفتگو می کند. پس از آنکه پاسخ خود را شنید از آنجا بیرون آمد. من هم در تعقیب او حرکت کردم . وقتی به دروازه شهر رسید، هوا روشن شده بود. پیش از آنکه از دروازه خارج شود با صدای بلند او را مورد خطاب قرار داده ، گفتم : ای مولای ما، من از آغاز تا انجام کار همراه شما بودم ، اینک بفرمایید آن دو بزرگ که با آنها درباره مسائل علمی صحبت می کردید چه کسانی بودند؟ مقدس وقتی این درخواست را شنید، پس از آنکه تعهدات لازم را گرفت که تا موقع حیاتش به کسی اطلاع ندهم ، فرمود: ای فرزند من ! بسیاری از اوقات مسائل مختلفی برای من گنگ و مبهم می ماند، پس در هنگام شب به مرقد مطهر امیرالمومنین علیه السلام می روم و مساله را برای حضرت مطرح و جوابش را دریافت می کنم . امشب نیز بر طبق معمول به حضور انور شرفیاب شدم و حضرت مرا به صاحب الزمان علیه السلام حواله کرد و فرمود: فرزندم مهدی در مسجد کوفه است ، به حضورش برس و پاسخ مسائل خود را از آن حضرت استدعا کن آن مردی که در مسجد کوفه دیدی حضرت مهدی بود.

+ نوشته شده توسط حسن در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390 و ساعت 15:12 |
نوروز چه روزی است؟

در روایتی از حضرت امام صادق علیه السلام در کتاب بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار    جلد ‏56  صفحه  119 آمده است:

الْمَوْلَى السَّيِّدُ الْمُرْتَضَى الْعَلَّامَةُ بَهَاءُ الدِّينِ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ النَّسَّابَةُ دَامَتْ فَضَائِلُهُ رَوَاهُ بِإِسْنَادِهِ إِلَى الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ عَنِ الصَّادِقِ ع: أَنَّ يَوْمَ النَّيْرُوزِ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَخَذَ فِيهِ النَّبِيُّ ص لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع الْعَهْدَ بِغَدِيرِ خُمٍّ فَأَقَرُّوا لَهُ بِالْوَلَايَةِ فَطُوبَى لِمَنْ ثَبَتَ عَلَيْهَا وَ الْوَيْلُ لِمَنْ نَكَثَهَا وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي وَجَّهَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِيّاً ع إِلَى وَادِي الْجِنِّ فَأَخَذَ عَلَيْهِمُ الْعُهُودَ وَ الْمَوَاثِيقَ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي ظَفِرَ فِيهِ بِأَهْلِ النَّهْرَوَانِ وَ قَتَلَ ذَا الثُّدَيَّةِ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي يَظْهَرُ فِيهِ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ وُلَاةَ الْأَمْرِ وَ يُظْفِرُهُ اللَّهُ تَعَالَى بِالدَّجَّالِ فَيَصْلِبُهُ عَلَى كُنَاسَةِ الْكُوفَةِ وَ مَا مِنْ يَوْمِ نَوْرُوزٍ إِلَّا نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِيهِ الْفَرَجَ لِأَنَّهُ مِنْ أَيَّامِنَا حَفِظَتْهُ الْفُرْسُ وَ ضَيَّعْتُمُوهُ ثُمَّ إِنَّ نَبِيّاً مِنْ أَنْبِيَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ سَأَلَ رَبَّهُ أَنْ يُحْيِيَ الْقَوْمَ الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَأَمَاتَهُمُ اللَّهُ فَأَوْحَى إِلَيْهِ أَنْ صُبَّ عَلَيْهِمُ الْمَاءَ فِي مَضَاجِعِهِمْ فَصَبَّ عَلَيْهِمُ الْمَاءَ فِي هَذَا الْيَوْمِ فَعَاشُوا وَ هُمْ ثَلَاثُونَ أَلْفاً فَصَارَ صَبُّ الْمَاءِ فِي يَوْمِ النَّيْرُوزِ سُنَّةً مَاضِيَةً لَا يَعْرِفُ سَبَبَهَا إِلَّا الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ وَ هُوَ أَوَّلُ يَوْمٍ مِنْ سَنَةِ الْفُرْسِ قَالَ الْمُعَلَّى وَ أَمْلَى عَلَيَّ ذَلِكَ وَ كَتَبْتُهُ مِنْ إِمْلَائِهِ

 

 از معلى بن خنيس و او از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود: نوروز همان روزيست كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم براى أمير المؤمنين عليه السّلام در غدير خم بيعت گرفت و اقرار به ولايت او كردند، و خوشا بر آنكه بدان ثابت ماند، واى بر آنكه آن را بشكند، و روزيست كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله على عليه السّلام را بوادى جن فرستاد تا از آنها پيمان ستد، و روزيست كه باهل نهروان پيروز شد و ذو الثدية را كشت، و روزيست كه قائم ما خاندان ظهور كند با كارگزاران و خدايش بدجّال پيروز گرداند و او را بر كناسه كوفه بدار زند، هيچ نوروزى نيايد جز آنكه ما در آن توقع فرج داريم، زيرا آن از روزهاى ما است كه فارسها نگهداشتند و شما آن را گم كرديد سپس يك پيغمبر از بنى اسرائيل از پروردگارش خواست مردمى را كه بيرون شده بودند از خانه‏شان و هزارها بودند و خدا آنها را ميرانيد زنده نمايد و خدا بدو وحى كرد كه آب بر آنها بريزد، و در اين روز بر آنها آب ريخت و زنده شدند، 30 هزار كس بودند، و آب پاشيدن در اين روز سنت ثابتى شد و سببش را جز پايداران در علم ندانند، و آن نخست روز سال فرس است، معلى گويد آن را بمن ديكته كرد و من نوشتم.

پس همه با هم دراین روزهای آغازین سال نو نغمه دعا برای آن ظهور نورانی سر دهیم.

 

اللهم عجل لولیک الفرج

سرخوش آن عيدي كه آن باني نور

از كنار كعبه بنمايد ظهور

قلب ها را مهر هم عهدي زند

از حرم بانگ انا المهدي زند

+ نوشته شده توسط vahid در دوشنبه یکم فروردین 1390 و ساعت 16:16 |
یوم الغدیر الثانی مبارک(دعای امام رضا در سجده شکر)
امروز آغاز امامت حضرت صاحب الزمان و روز غدیر ثانی است، دعایی از امام رضا علیه السلام و هدیه ای به دوستان امام زمان، باشد تا خواندن آن مایه تبریک و تقرب ما به آن حضرت و قرار گرفتن ما در زمره بدریون شود:

اللَّهُمَّ الْعَنِ اللَّذَيْنِ بَدَّلَا دِينَكَ وَ غَيَّرَا نِعْمَتَكَ وَ اتَّهَمَا رَسُولَكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ خَالَفَا مِلَّتَكَ وَ صَدَّا عَنْ سَبِيلِكَ وَ كَفَرَا آلَاءَكَ وَ رَدَّا عَلَيْكَ كَلَامَكَ وَ اسْتَهْزَءَا بِرَسُولِكَ وَ قَتَلَا ابْنَ نَبِيِّكَ وَ حَرَّفَا كِتَابَكَ وَ جَحَدَا آيَاتِكَ وَ سَخِرَا بِآيَاتِكَ وَ اسْتَكْبَرَا عَنْ عِبَادَتِكَ وَ قَتَلَا أَوْلِيَاءَكَ وَ جَلَسَا فِي مَجْلِسٍ لَمْ يَكُنْ لَهُمَا بِحَقٍّ وَ حَمَلَا النَّاسَ عَلَى أَكْتَافِ آلِ مُحَمَّدٍ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمَا لَعْناً يَتْلُو بَعْضُهُ بَعْضاً وَ احْشُرْهُمَا وَ أَتْبَاعَهُمَا إِلَى جَهَنَّمَ زُرْقاً اللَّهُمَّ إِنَّا نَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِاللَّعْنَةِ لَهُمَا وَ الْبَرَاءَةِ مِنْهُمَا فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَتَلَةَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ ابْنِ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ اللَّهُمَّ زِدْهُمَا عَذَاباً فَوْقَ عَذَابٍ وَ هَوَاناً فَوْقَ هَوَانٍ وَ ذُلًّا فَوْقَ ذُلٍّ وَ خِزْياً فَوْقَ‏ خِزْيٍ. اللَّهُمَّ دُعَّهُمَا فِي النَّارِ دَعّاً وَ أَرْكِسْهُمَا فِي أَلِيمِ عِقَابِكَ رَكْساً اللَّهُمَّ احْشُرْهُمَا وَ أَتْبَاعَهُمَا إِلى‏ جَهَنَّمَ زُمَراً اللَّهُمَّ فَرِّقْ جَمْعَهُمْ وَ شَتِّتْ أَمْرَهُمْ وَ خَالِفْ بَيْنَ كَلِمَتِهِمْ وَ بَدِّدْ جَمَاعَتَهُمْ وَ الْعَنْ أَئِمَّتَهُمْ وَ اقْتُلْ قَادَتَهُمْ وَ سَادَتَهُمْ وَ كُبَرَاءَهُمْ وَ الْعَنْ رُؤَسَاءَهُمْ وَ اكْسِرْ رَايَتَهُمْ وَ أَلْقِ الْبَأْسَ بَيْنَهُمْ وَ لَا تُبْقِ مِنْهُمْ دَيَّاراً اللَّهُمَّ الْعَنْ أَبَا جَهْلٍ وَ الْوَلِيدَ لَعْناً يَتْلُو بَعْضُهُ بَعْضاً وَ يَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضاً اللَّهُمَّ الْعَنْهُمَا لَعْناً يَلْعَنُهُمَا بِهِ كُلُّ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ وَ كُلُّ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ وَ كُلُّ مُؤْمِنٍ امْتَحَنْتَ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمَا لَعْناً يَتَعَوَّذُ مِنْهُ أَهْلُ النَّارِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمَا لَعْناً لَمْ يَخْطُرْ لِأَحَدٍ بِبَالٍ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمَا فِي مُسْتَسِرِّ سِرِّكَ وَ ظَاهِرِ عَلَانِيَتِكَ وَ عَذِّبْهُمَا عَذَاباً فِي التَّقْدِيرِ وَ شَارِكْ مَعَهُمَا ابْنَتَيْهِمَا وَ أَشْيَاعَهُمَا وَ مُحِبِّيهِمَا وَ مَنْ شَايَعَهُمَا إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاء.

                         مهج الدعوات و منهج العبادات، ص: ۲۵۸

بكير بن صالح، از سليمان بن جعفر جعفرى، از حضرت رضا عليه السلام نقل كرده است كه: ما بر آن حضرت داخل شديم و حال آنكه ايشان در سجده شكر بودند. پس سجده خود را طول دادند و چون سر مبارك از سجده برداشتند، ما گفتيم كه: چه بسيار سجده خود را طول داديد.
پس فرمودند كه: هر كس اين دعا را در سجده شكر بخواند، مثل كسى خواهد بود كه در خدمت رسول خدا به جهاد رفته باشد و در روى دشمنان خدا در روز جنگ بدر تير انداخته باشد. اسماعيل بن بزيع و سليمان گويند كه ما گفتيم: پس اين دعا را بنويسيم. فرمودند كه: بلى اين دعا را بنويسيد و هر گاه تو سجده كنى سجده شكر را، پس تو اين دعا را  بخوان و دعا اين است:
خداوندا لعن كن بر آن دو شخص كه تغيير دادند دين ترا و برطرف كردند نعمت ترا و تهمت زدند بر پيغمبر تو كه رحمت فرستد خدا بر او و بر آل او و مخالفت ورزيدند ملّت ترا و اعراض كردند از راه و طريقه حق تو و انكار نمودند نعمت‏هاى ترا و ردّ كردند بر تو سخن و قرآن ترا و استهزا نمودند بر پيغمبر تو و كشتند پسر پيغمبر ترا و تغيير دادند قرآن ترا و انكار نمودند آيه‏هاى ترا و استهزا نمودند به روز معاد و حشر تو و سرپيچيدند از بندگى و فرمانبردارى تو و كشتند دوستان ترا و نشستند در مجلس خلافت كه نبود آنها را در آن هيچ حقّى و سوار كردند مردمان را بر دوشهاى آل محمّد خداوندا لعن كن آن دو شخص را لعنى كه پى در پى آيد بعضى از آن بعضى را و محشور گردان آنها را و تابعان آنها را بسوى جهنم در حالى كه باشند كوران خداوندا بدرستى كه ما نزديكى مى‏جوئيم بسوى تو به سبب لعنت كردن بر اين دو شخص و به سبب بيزار بودن از اين هر دو در دنيا و در آخرت خداوندا لعن كن بر كشنده امير المؤمنين و بر كشنده امام حسين پسر على و پسر [فاطمه‏] دختر رسول خدا كه رحمت فرستد خدا بر او و بر آل او خداوندا زياد گردان عقوبت آن دو شخص را بالاترين عقوبتها و زياد گردان خفّت آنها را بالاترين خفّتها  و خوار گردان آنها را بالاترين خواريها و رسوا كن آنها را بالاترين رسوائى‏ها خداوندا بينداز آن هر دو را در آتش جهنم انداختنى شديد و سرنگون انداز آن هر دو را در عذاب دردناك از جانب خود سرنگون كردنى خداوندا محشور كن آن هر دو را و تابعان آنها را بسوى جهنم در حالى كه باشند مجتمع خداوندا پراكنده كن اجتماع آنها را و متفرّق ساز امر آنها را و مخالفت انداز ميان اتفاق آنها  و جدا ساز جمعيت آنها را و لعن كن بر پيشواى آنها و بكش سركرده‏هاى آنها را و برگزيده‏هاى آنها را و بزرگان آنها را و لعن كن بر سركرده‏هاى آنها و بشكن علم و نشانه بزرگى آنها را و بينداز شدّت عقوبت را ميان آنها و باقى مگذار از آنها احدى را خداوندا لعن كن بر ابو جهل  و بر وليد لعنى را كه پى در پى باشد بعضى از اين بعضى را و تابع شود بعضى بعضى را خداوندا لعن كن آن هر دو را لعنى كه‏ لعن كند آنها را به آن لعن هر فرشته نزديكى و هر پيغمبر فرستاده‏شده‏اى و هر شخص مؤمنى كه خالص كرده باشى تو دل او را براى ايمان خداوندا لعن كن آن هر دو را لعنى كه پناه گيرند از آن اهل آتش از عذاب آن، خداوندا لعن كن آن هر دو را لعنى كه نرسيده باشد به خاطر كسى، خداوندا لعن كن آن هر دو را در پنهان از نهانى خود و در ظاهر از آشكار خود و عذاب كن آن هر دو را عذابى كه باشد در تقدير تو و بالاتر از آنچه تقدير نموده‏اى آن را و شريك گردان با اين هر دو، دو دختر آنها را و پيروان آنها را و دوستداران آنها را و كسى را كه متابعت نمايد آنها را بدرستى كه تو شنونده دعائى و رحمت فرستد خدا بر محمّد و بر آل او همگى.

+ نوشته شده توسط حسن در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389 و ساعت 15:19 |
ملاک دوستی و دشمنی از منظر رسول الله
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله، روزى بيكى از صحابه خود فرمود:
اى بنده خدا! در راه خدا، محبّت و دوستى كن. و در راه خدا، بغض كينه ورز. و در راه خدا، موالات كن. و در راه خدا، دشمنى كن. حقيقت اينست كه؛ راهى به [ولايت خدا] جز بآن طريق، إمكان ندارد. و هيچ كس طعم إيمان را نيابد، تا چنين شود!- اگر چه؛ نماز و روزه‏اش فراوان باشد- و تحقيقا؛ برادرى مردم، امروزه، اكثرش در (باره) دنيا است! بر اين أساس، بيكديگر إظهار دوستى كنند! و بر اين أساس، بهمديگر، خشم و كينه ورزند. و آن، چيزى از خدا، بى‏نيازشان نكند!.
در اين هنگام؛ مرد (صحابى) گفت:
يا رسول اللَّه! برايم چگونه مى‏شود كه بدانم؛ يقينا و حتما! در راه خدا، موالات و دشمنى إبراز نمودم!؟ و ولىّ خدا كيست؟ تا موالى او باشم!؟ و دشمن خدا كيست؟ تا باو دشمنى ورزم!؟.
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله، بعلىّ بن أبى طالب عليه السّلام اشاره نمود و فرمود:
آيا؛ اين را مى‏بينى!؟
گفت: آرى.
فرمود: ولىّ اين، ولىّ خدا است، پس موالى او باش! و دشمن اين، دشمن خدا است، پس با او دشمنى كن!. و با ولىّ اين، موالات كن! اگر چه براستى؛ او، قاتل پدر و فرزند تو است! و با دشمن اين، دشمنى كن! اگر چه براستى؛ او، پدر و فرزند تو است!.

پس ملاک را پیغمبر خدا داده است اما امروز جانشین علی مرتضی کیست؟

کسی جز فرزندش حضرت صاحب الزمان

پس بر ماست که دوستان امام زمان را دوست و دشمنانش را دشمن بداریم.

تفسير فاتحة الكتاب از امام حسن عسكرى عليه السلام، ص: ۵۳

+ نوشته شده توسط حسن در دوشنبه یازدهم بهمن 1389 و ساعت 10:38 |
یاران امام عصر صاحبان یقین هستند
ما فکر می کنیم دین خدا ظنی و گمانی است و روی احتمالات و سعی و خطا باید جلو رفت در حالیکه که اساسا فرق دین حقیقی با دین غیر حقیقی در یقین است.

دین واقعی که از جانب خدا آمده حجتش تمام و کمال است بدون کوچکترین خدشه ای و دیندار واقعی از روی یقین حرکت می کند نه از روی حدس و گمان، اما کجایند دینداران واقعی و اهل یقین؟

به این داستان که درباره یک بانوی شیعه واقعی است توجه کنید حبابه ی والبیه را می گویم او الگوی ماست او در امام شناسی به کمتر از یقین راضی نشده است.

روايت شده از رشيد هجرى كه گفت من و سلمان و ابو عبد الرحمن بن قيس بن ورقاء و ابو القاسم مالك بن تيهان و سهل بن حنيف در مدينه برابر امير المؤمنين بوديم ناگاه حبابه‏ى والبيّه بر آن حضرت‏
وارد شد و بر فراز سرش منقلى بود شبيه غربالى كه گندم باد ميدهند و در ميان آن ميوه‏هاى دراز بود و قرآنى آويخته داشت تسبيحى از سنگريزه در دستش بود.
سلام كرد و گريه فراوانى كرد و عرضكرد اى امير المؤمنين آه از آن وقتى كه از دست بروى، اسفا زمانى كه از ميان ما پنهان شوى، حسرتا از آن غنيمتى كه وجود تو باشد و فوت شود بازى نميكنم و از تو رو برنگردانيم و همانا من گفته‏ام را از روى يقين ميگويم من ترا ملاقات مى‏كنم و تو ميدانى چه اراده‏اى دارم. سپس حضرت دست راستش را بسوى او دراز كرد و ريگها را از وى گرفت ريگهاى سفيد ميدرخشيد انگشترش را از دست بيرون آورد ريگها را مهر كرد فرمود اى حبابه اين مراد و خواسته تو است عرضكرد آرى بخدا اى امير المؤمنين همين را اراده كردم چون كه شنيدم بعد از تو شيعيانت اختلاف ميكنند و پراكنده ميشوند من اراده‏ى اين برهان را كردم تا همراه من باشد اگر بعد از تو زنده باشم و اى كاش فاميل و اهل من قربانى تو گردند هنگامى كه اشاره واقع شود يا شيعيان تو در باره‏ى جانشينت شك نمايند.
من اين ريگها را بياورم اگر آن جانشين هم انگشتر را در ريگها فرو برد آنچنان كه شما مهر كرديد ميدانم كه او جانشين بعد تو است اميدوارم درين جهت درنگى نكنم حضرت فرمود بخدا سوگند اى حبابه تو با اين ريگها فرزندم حسن، حسين، على بن الحسين، محمّد بن على جعفر بن محمّد، موسى بن جعفر، على بن موسى را ملاقات ميكنى و پيش‏ هر يك از آنان بروى ريگها را از تو ميخواهند با همين انگشتر آنها را مهر مى‏كنند.  سپس در پيش على بن موسى الرضا براى خود از آن حضرت برهانى بزرگ مى‏بينى از امامت آن حضرت سپس مرگ را اختيار ميكنى و تو ميميرى او متولى دفن و كفن و غسل تو مى‏شود و بر فراز قبرت مى‏ايستد و بر تو نماز ميگذارد و من بتو مژده ميدهم كه تو با زنان مؤمنه‏ى گرامى با مهدى از نسل من هنگامى كه خدا امر او را آشكار كند خواهى بود.
حبابه گريه كرد و عرضكرد يا امير المؤمنين از كجا ممكن است اين امر براى پيروان سست عقيده و سست يقين و كم كردار تو اگر فضل خدا و فضل رسول و فضل تو نباشد، اى امير المؤمنين درست است كه جز تو كسى جانشين پيامبر نيست دعا كن اى امير المؤمنين براى من كه خدا مرا بدين عقيده پا بر جا نگهدارد و در اين عقيده مورد آزمايش قرار نگيرم و گمراه از اين عقيده نشوم حضرت امير المؤمنين براى او دعا كرد او شب را بخوبى به بامداد رساند.
حبابه گفت چون حضرت امير المؤمنين به ضربت شمشير عبد- الرحمن بن ملجم لعنة اللَّه عليه در مسجد كوفه درگذشت خدمت مولايم حسن بن على عليه السّلام رسيدم بمن فرمود اهلا و سهلا اى حبابه ريگهائى را كه امير المؤمنين مهر كرد با انگشترش بياور ناگاه ديدم همان انگشتر را بيرون آورد ريگها را مهر كرد.
چون حضرت امام حسن بزهر درگذشت خدمت امام حسين رسيدم چون مرا ديد فرمود مرحبا اى حبابه ريگها را بياور ريگها را گرفت‏بهمان انگشتر مهر كرد چون امام حسين عليه السّلام شهيد شد خدمت امام على بن حسين رسيدم در حالى كه مردم در امامت آن حضرت شك داشتند شيعيان حجاز ميل به محمّد حنفيه كرده بودند گروهى از بزرگان شيعيان پيش من آمده بودند گفتند اى حبابه بخدا سوگند در باره‏ى ما و بخاطر ما بسوى على بن الحسين با همان ريگها برو تا اينكه حق روشن شود. بخدمت حضرت رسيدم چون مرا ديد آفرين گفت مرا بخود نزديك كرد و دست دراز نمود و فرمود ريگها را بياور تمام را با همان انگشتر مهر زد پس از او خدمت محمّد بن على عليهما السّلام رفتم بسوى جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و على بن موسى الرضا عليهم السّلام تمامشان مانند حضرت امير المؤمنين و حسن و حسين ريگها را مهر زدند بعد عمر من زياد شد پوستم نازك و استخوانم درهم كوبيده شد، سياهى موهايم تغيير كرد ولى من با بركت نگاه فراوان بسوى آنان چشم و خرد و فهم و گوشم درست بود.
چون بحالى رسيدم كه پيرى بر من چيره شد در آن حال بمولايم على بن موسى الرضا عرضكردم از من فراموش نفرمائيد به جنازه‏ى من حاضر شويد نماز بر من بخوانيد آنچنان كه جدت امير المؤمنين بمن وعده فرموده حضرت فرمود: ملازم باش كه تو با مائى.
و از جمله‏ى كارهاى حبابه است كه روزى در بستر خود خوابيده بود ناگاه مرگ قطعى بر او فرود آمد و او را بيدار كرد ناگاه او را ديدند كه سلام كرد چون فردا شد ديدند رسول على بن موسى الرضا پيش آنان است و در پيش او است كفن، حنوط بعد براى تجهيز او حركت كردند حضرت رضا عليه السّلام بر او نماز خواند و تلقين داد بعد هم بر فراز قبرش ايستاد و گريه كرد بعد فرمود: اى حبابه پدران مرا از طرف من سلام برسان.

 ارشاد القلوب-ترجمه رضايى، ج۲، ص: ۱۵۷

+ نوشته شده توسط حسن در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389 و ساعت 13:19 |
ملای روم یا شیطان مجسم2
پیرو مطلب قبلی خواننده محترمی فرموده بودند که پس از جستجو در مثنوی چنین بیتی از ملای بلخی نیافته اند و چون بنده دیر پاسخ ایشان را دادم شروع کردند به اظهار لطف و نسبت هایی که ان شاء الله خداوند از سر تقصیرات بنده بگذرد.

در تکمله مطلب و تکمیل سندیت آن به تمام شعر و سیر تطور آن اشاره می شود:

شعر در نسخه امروزی که در سایت گنجور موجود است این چنین می باشد:

http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar3/sh25/

هین مدو گستاخ در دشت بلا

هین مران کورانه اندر کربلا

که ز موی و استخوان هالکان

می‌نیابد راه پای سالکان

جملهٔ راه استخوان و موی و پی

بس که تیغ قهر لاشی کرد شی

گفت حق که بندگان جفت عون

بر زمین آهسته می‌رانند و هون

پا برهنه چون رود در خارزار

جز بوقفه و فکرت و پرهیزگار

این قضا می‌گفت لیکن گوششان

بسته بود اندر حجاب جوششان

چشمها و گوشها را بسته‌اند

جز مر آنها را که از خود رسته‌اند

جز عنایت که گشاید چشم را

جز محبت که نشاند خشم را

جهد بی توفیق خود کس را مباد

در جهان والله اعلم بالسداد

که نه تنها ۲ مصراع اول آن گستاخی و بی احترامي به ساحت قدس حسینی است که ابیات بعدی نیز سخیفانه تر هتک حرمت سبط پیامبر کرده است.که قضاوت با خود شما

اما اینکه چرا کورکورانه مرو درکربلا تا نیفتی چون حسین اندر بلا تبدیل به هین مدو گستاخ در دشت بلا هین مران کورانه اندر کربلا شده است و کجا و در چه نسخه ای باید آنرا جست شما را به شرح مثنوی نوشته علامه جعفری جلد ۶ فسمت اول از دفتر سوم ص ۴۵۱ ارجاع می دهم در آنجا اشاره شده که اینگونه هم در بعضی نسخ نقل شده است.

در پایان باید بگویم برخورد مراجعه کننده به این مطلب و پیغام ایشان برای من مرا در این عقیده که ملای روم در فکر عده ای بت شده است راسختر کرد خداوند عاقبت همه ی ما را ختم به خیر گرداند.

اين مطلبي كه بنده از ملاي روم آوردم مشتي از خروار انحرافات اوست كه اميدوارم بعدها مجال پرداختن به آن را بيابم. 

+ نوشته شده توسط حسن در چهارشنبه پانزدهم دی 1389 و ساعت 0:19 |
ملای روم یا شیطان مجسم
آغاز ماه محرم الحرام را به پیشگاه صاحب عزای این ماه حضرت صاحب الزمان علیه السلام تسلیت عرض نموده از خداوند سبحان تعجیل در ظهور آن حضرت و تسلای دل شریفش را به انتقام خون جد مظلومش خواستارم.

اما موضوع این بخش مطلب بسیار مهمی است که دانستن آن ما را از گمراهی نجات می دهد.

بسیاری از کسانی که ما می پنداریم آنان مجسمه های دین داری و مسلمانی و عرفان و خوبی هستند در واقع دشمنان واقعی دین و نامسلمانان و جاهلان به دین خدا و مظهر پلیدی هستند.

که اسلام بیشترین ضربه را از ناحیه آنان خورده است.

چون گرگانی هستند در لباس میش.

تعدادشان هم کم نیست در این مجال به یکی از آنان می پردازم آن هم به گوشه ای از اعتقادات او و البته مستند.

شاید حدسش را هم نزنید کسی که خیلی ها از ما سنگش را به سینه می زنیم و کتابش را تفسیر کتاب خدا می دانیم.

کسی نیست جز ملا محمد بلخی رومی یا به اصطلاح رایج مولوی و کتاب ضاله اش مثنوی

و اینک یک مستند در رابطه با امام حسین علیه السلام:

کورکورانه مرو در کربلا تا نیافتی چون حسین اندر بلا. (مثنوي معنوی/دفترسوم/ص۲۳۲).

شما را به خدا اگر کسی چنین جسارتی به حجت خدا نماید چه چیزی لایق اوست جز لعن و نفرین؟

که عامه و خاصه از پیغمبر خدا نقل کرده اند:

 الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنة.حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند. (صحيح الترمذى ج ۲ ص ۳۰۶)

+ نوشته شده توسط حسن در سه شنبه چهاردهم دی 1389 و ساعت 14:52 |
دعا بر امام مهدي در روز دحو الارض 25 ذي القعده

اللَّهُمَّ دَاحِیَ الْکَعْبَةِ وَ فَالِقَ الْحَبَّةِ وَ صَارِفَ اللَّزْبَةِ وَ کَاشِفَ کُلِّ کُرْبَةٍ أَسْأَلُکَ فِی هَذَا الْیَوْمِ مِنْ أَیَّامِکَ الَّتِی أَعْظَمْتَ حَقَّهَا وَ أَقْدَمْتَ سَبْقَهَا وَ جَعَلْتَهَا عِنْدَ الْمُؤْمِنِینَ وَدِیعَةً وَ إِلَیْکَ ذَرِیعَةً وَ بِرَحْمَتِکَ الْوَسِیعَةِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ الْمُنْتَجَبِ فِی الْمِیثَاقِ الْقَرِیبِ یَوْمَ التَّلاقِ فَاتِقِ کُلِّ رَتْقٍ وَ دَاعٍ إِلَی کُلِّ حَقٍّ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الْأَطْهَارِ الْهُدَاةِ الْمَنَارِ دَعَائِمِ الْجَبَّارِ وَ وُلاةِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ أَعْطِنَا فِی یَوْمِنَا هَذَا مِنْ عَطَائِکَ الْمَخْزُونِ غَیْرَ مَقْطُوعٍ وَ لا مَمْنُوعٍ [مَمْنُونٍ‏] تَجْمَعُ لَنَا بِهِ التَّوْبَةَ وَ حُسْنَ الْأَوْبَةِ یَا خَیْرَ مَدْعُوٍّ وَ أَکْرَمَ مَرْجُوٍّ یَا کَفِیُّ یَا وَفِیُّ یَا مَنْ لُطْفُهُ خَفِیٌّ الْطُفْ لِی بِلُطْفِکَ وَ أَسْعِدْنِی بِعَفْوِکَ وَ أَیِّدْنِی بِنَصْرِکَ وَ لا تُنْسِنِی کَرِیمَ ذِکْرِکَ بِوُلاةِ أَمْرِکَ وَ حَفَظَةِ سِرِّکَ وَ احْفَظْنِی مِنْ شَوَائِبِ الدَّهْرِ إِلَی یَوْمِ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ وَ أَشْهِدْنِی أَوْلِیَاءَکَ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسِی وَ حُلُولِ رَمْسِی وَ انْقِطَاعِ عَمَلِی وَ انْقِضَاءِ أَجَلِی اللَّهُمَّ وَ اذْکُرْنِی عَلَی طُولِ الْبِلَی إِذَا حَلَلْتُ بَیْنَ أَطْبَاقِ الثَّرَی وَ نَسِیَنِیَ النَّاسُونَ مِنَ الْوَرَی وَ أَحْلِلْنِی دَارَ الْمُقَامَةِ وَ بَوِّئْنِی مَنْزِلَ الْکَرَامَةِ وَ اجْعَلْنِی مِنْ مُرَافِقِی أَوْلِیَائِکَ وَ أَهْلِ اجْتِبَائِکَ وَ اصْطِفَائِکَ وَ بَارِکْ لِی فِی لِقَائِکَ وَ ارْزُقْنِی حُسْنَ الْعَمَلِ قَبْلَ حُلُولِ الْأَجَلِ بَرِیئا مِنَ الزَّلَلِ وَ سُوءِ الْخَطَلِ اللَّهُمَّ وَ أَوْرِدْنِی حَوْضَ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ اسْقِنِی مِنْهُ مَشْرَبا رَوِیّا سَائِغا هَنِیئا لا أَظْمَأُ بَعْدَهُ وَ لا أُحَلَّأُ وِرْدَهُ وَ لا عَنْهُ أُذَادُ وَ اجْعَلْهُ لِی خَیْرَ زَادٍ وَ أَوْفَی مِیعَادٍ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ اللَّهُمَّ وَ الْعَنْ جَبَابِرَةَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ بِحُقُوقِ [لِحُقُوقِ‏] أَوْلِیَائِکَ الْمُسْتَأْثِرِینَ اللَّهُمَّ وَ اقْصِمْ دَعَائِمَهُمْ وَ أَهْلِکْ أَشْیَاعَهُمْ وَ عَامِلَهُمْ وَ عَجِّلْ مَهَالِکَهُمْ وَ اسْلُبْهُمْ مَمَالِکَهُمْ وَ ضَیِّقْ عَلَیْهِمْ مَسَالِکَهُمْ وَ الْعَنْ مُسَاهِمَهُمْ وَ مُشَارِکَهُمْ اللَّهُمَّ وَ عَجِّلْ فَرَجَ أَوْلِیَائِکَ وَ ارْدُدْ عَلَیْهِمْ مَظَالِمَهُمْ وَ أَظْهِرْ بِالْحَقِّ قَائِمَهُمْ وَ اجْعَلْهُ لِدِینِکَ مُنْتَصِرا وَ بِأَمْرِکَ فِی أَعْدَائِکَ مُؤْتَمِرا اللَّهُمَّ احْفُفْهُ بِمَلائِکَةِ النَّصْرِ وَ بِمَا أَلْقَیْتَ إِلَیْهِ مِنَ الْأَمْرِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ مُنْتَقِما لَکَ حَتَّی تَرْضَی وَ یَعُودَ دِینُکَ بِهِ وَ عَلَی یَدَیْهِ جَدِیدا غَضّا وَ یَمْحَضَ الْحَقَّ مَحْضا وَ یَرْفِضَ الْبَاطِلَ رَفْضا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ عَلَی جَمِیعِ آبَائِهِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ صَحْبِهِ وَ أُسْرَتِهِ وَ ابْعَثْنَا فِی کَرَّتِهِ حَتَّی نَکُونَ فِی زَمَانِهِ مِنْ أَعْوَانِهِ اللَّهُمَّ أَدْرِکْ بِنَا قِیَامَهُ وَ أَشْهِدْنَا أَیَّامَهُ وَ صَلِّ عَلَیْهِ [عَلَی مُحَمَّدٍ] وَ ارْدُدْ إِلَیْنَا سَلامَهُ وَ السَّلامُ عَلَیْهِ [عَلَیْهِمْ‏] وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ.(مصباح المتهجد شیخ طوسی)

+ نوشته شده توسط حسن در سه شنبه یازدهم آبان 1389 و ساعت 11:10 |
پائولو کوئیلو
وَ قَالَ عليه  السلام خُذِ الْحِكْمَةَ أَنَّى كَانَتْ فَإِنَّ الْحِكْمَةَ تَكُونُ فِي صَدْرِ الْمُنَافِقِ فَتَلَجْلَجُ فِي صَدْرِهِ حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْكُنَ إِلَى صَوَاحِبِهَا فِي صَدْرِ الْمُؤْمِن.‏
[و فرمود:] حكمت را هر جا باشد فراگير! كه حكمت- گاه- در سينه منافق بود پس در سينه‏اش بجنبد تا برون شود و با همسانهاى خود در سينه مؤمن بيارمد. (نهج البلاغة  ص : 481)
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين: خُذِ الْحِكْمَةَ وَ لَوْ مِنَ الْمُشْرِكِين
یعنی حکمت را فراگیرید حتی از مشرکین. (مشكاة الأنوار في غرر الأخبار  ص :132)
مثالی برای این روایت حکایتی از پائولو کوئیلو می باشد.
سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد.
ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی  بر این رستوران نازل!.
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید.
ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید
صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست!
 ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند!
قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم ؟! سخن هر دو را شنیدم :
 یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند!
 وسوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد …!"پائولو کوئیلو"
حال نکند دعای ما هم برای امام زمانمان از سر بی اعتقادی به اثر دعا باشد!
+ نوشته شده توسط حسن در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389 و ساعت 13:8 |
تناقض در قرآن
امروز ایمیلی از دوستی دریافت کردم که آدرس سایتی را می داد که نویسنده در آن به خیال خودش تناقضات قرآن را در آورده بود به این دلیل دوست ما نگران شده بود و دنبال پاسخ می گشت.

اما به این دوست عزیز عرض می کنم نگران نباش این کار یعنی یافتن تناقض در قرآن سابقه طولانی دارد و به زمان امیرالمومنین سلام الله علیه بر می گردد که زندیق هایی (کسانی که به خدا-پیامبران-معاد- و در یک کلام به دین اعتقادی ندارند)بر امیر وارد شدند و آیات بسیاری را پشت سرهم ردیف کردند و گفتند قرآن تناقض دارد حضرت امیر پاسخ های محکم و متقنی به ایشان دادند که سر تسلیم فرود آوردند.

امروز هم زنادقه ای هستند که حرف های ۱۴۰۰ سال پیش اسلاف خود را نوش خوار کنند ما هم آنها را دعوت می کنیم که اگر ذره ای انصاف در آنها باقی مانده به کلام امیر مومنان بیاندیشند:

به دلیل طولانی بودن پاسخ حضرت امیر فقط قسمتی از پاسخ جضرت آورده می شود و محققین گرامی را به منبع روایت یعنی کتاب احتجاج طبرسی ارجاع می دهم:

 مروى است كه بعضى زنادقه لئام بخدمت امير المؤمنين على عليه السّلام آمده گفتند كه اگر در قرآن شما اختلاف و تناقض نبودى هر آينه من داخل در دين شما مى‏شدم امّا چون در آيات كلام، حضرت بيچون اختلاف از حد و بيان افزونست بواسطه همان ما را ميل و رغبت بدين و آئين شما نشود. حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام فرمود كه: كدام است زنديق گفت قول خداى تعالى نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ و قول عزّ و جلّ فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا و قول خداى تبارك و تعالى وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا و قول ايزد يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ‏الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً (1) و قول خداى واحد وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ و نيز قول خداى تبارك و تعالى: يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً و قول خداى عزّ و جلّ إِنَّ ذلِكَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ و قول خداى تبارك و تعالى لا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمْ و قول خداى عزّ و جلّ الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ و قول خداى تعالى وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ  إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ و قول خداى عزّ و جلّ لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ و قول خداى تعالى: لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏ و قول عزّ و جلّ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً اين دو آيت و قول خداى تعالى: وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً و قول خداى تعالى: كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ و قول خداى عزيز: هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ و قول حضرت عزّ و جلّ: بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ و قول ملك تعالى و تقدّس: فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى‏ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ و قول واجب تعالى: فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ و قول خداى تعالى: وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها و قول خداى تبارك و تقدّس وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ و قول تعالى ذكره: فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ حضرت امير المؤمنين على (ع) فرمود كه: قول حضرت واجب تعالى ذكره نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ مراد و مفاد از اين نسيان عباد مر حضرت ايزد منان را در دار دنيا آنست كه عمل بطاعت و متابعت اوامر حضرت رب العزت درين سراى عبادت محبت نكنند چون آن جماعت چنين كنند حضرت ايزد وهّاب نيز در آخرت آنها را فراموش كرده بحساب درنيارد و اصلا آن طايفه را بخير و ثواب مأجور و مثاب نگرداند پس آن جماعت از جمله منسيان از خير واحسان ايزد سبحان باشند (1) و تفسير قول عزّ و جلّ فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا نزديك بهمين است و مراد از نسيان خداى منان بندگان خود را آنست كه ثواب و احسان كه حضرت واهب بى‏امتنان بواسطه اولياى مطيعين كه ايمان بربّ العالمين و برسول سيد المرسلين آورده باشند مقرّر كرده باشد و از غيب او ترسان و بذكر او پيوسته مشغول و رطب اللسان باشند امّا چون اين بندگان درين جهان شيوه متابعت و اطاعت او را نسيان نمودند در آن جهان از آن سعادت بى‏پايان مأيوس و حيران گشته از منسيان باشند، و گفت اما قول خداى تبارك و تعالى ذكره كه فرمود: وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا بدان بدرستى كه ذات ملك تعالى از صفت نسيان و غفلت منزّه و مبراست فتعالى اللَّه عن ذلك علوّا كبيرا بلكه او حفيظ عليم و دانا و رحيم است و در ميان عرف و در محاورات ارباب علم و ادب مشتهر است كه ميگويند فلانى ما را فراموش كرده هرگز ما را مذكور نميگرداند يعنى اصلا براى ما هيچ گونه امر بخير و نيكوئى نمى‏نمايد و ياد ما باحسان و اعطا نميفرمايد بعد از آن آن امام الأنس و الجان فرمود كه: قول خداى تعالى: يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً و قول ربّ العالمين در آيه: وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ و قول رب العلى: يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً و قول حضرت واحد غفّار إِنَّ ذلِكَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ و قول واهب مجيد در آيه: لا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ، إِلَيْكُمْ بِالْوَعِيدِ و قول حضرت واجب الوجود بيچون در آيه وافى هدايت الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ‏.بدرستى كه در اين مواطن عديده و مواضع غير بعيده روزى كه ربّ غفور بيان و مذكور گردانيد عبارت از روزيست كه مقدار طول آن پنجاه هزار سال، اين جهان است در آن روز بعضى كفّار بكفر اظهار برائت از بعض ديگر نمايند و بعض از اهل معاصى لعن بعضى ديگر از لسان بيان فرمايند و نظير اين آيه است اى زنديق آيه سوره ابراهيم (ع) كه در باب قول شيطان واقع و عيان است كه إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ يعنى من بيزارم و برى از شما در آنچه مرا شريك در آن امر دانيد و نيز در قرآن از قول حضرت خليل الرّحمن ابراهيم عليه السّلام واقع است كه كفرنا بكم يعنى تبرا از شما اعداء اللَّه تعالى ميكنيم پس از آن كافران اجتماع در يكمكان نمايند و گريان و نالان گردند در آن روز بنوعى كه اگر آواز ايشان باهل اين جهان رسد همگى خلايق بدل حزين و بخاطر غمگين گشته ترك تحصيل وجه معاش نموده و پيوسته گريان باشند تا آنكه آب چشم ايشان فراوان گردد بلكه از چشمهاى ايشان بجاى اشك خون روان شود بعضى باز در موطن ديگر نشيند و از عسرت و گرفتارى خود هر يك سخنان گويند پس از آن گويند كه وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ قسم بذات حضرت ايزد عالم ياد نمايند كه ما در دار دنيا مشرك بايزد تعالى نبوديم بلكه مقرّ بتوحيد حضرت ايزد مجيد بوديم اگر چه در اين كلام صادق باشند اما اقرار ايشان و ايمان هيچ گونه نفع بآن جماعت نرساند زيرا كه آن طايفه وخيم العاقبة مخالفت حكم رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و شك در قول آن حضرت نمودند نقض عهد و ميثاق كه با آن سرور در باب اوصياى ايشان كردند فرمودند و استدلال‏ اوصياء بجمعى ديگر كه ادنى از آن طايفه بودند نمودند (1) و از اينجاست قوله تعالى هُوَ أَدْنى‏ بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ لهذا حضرت ايزد تعالى تكذيب قول ايشان در باب دعوى ايمان نمود پس از آن فرمود كه انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ چون آن جماعت دروغ چنين گويند در آن زمان حضرت قادر سبحان مهر بر زبان و دل ايشان گذارد و دستها و پايها و جلود ابدان ايشان را بنطق آرد در آن حال هر يك ايشان زبان گشوده بر جلود و جوارح گويند كه چرا بر زشتى ما شهادت داديد آنها در جواب گويند كه ما را كسى كه همگى و تمامى اشياء را ناطق و گويا گردانيد نطق و بيان عنايت و احسان نمود چون ايشان اين سخن از جوارح و اعضاء استماع نمايند و برو خامت و زشتى احوال خود منقبض گشته ساكت و حيران گردند، باز آن جماعت در موطن دگر مجتمع گردند ليكن هر يك از صعوبت امر و عظم بلاياى مستمر كه مرئى و مشاهده نظر آن جمع يكسر گردد از يك ديگر گريزند و از ترس و هول فرزند بسوى مادر و پدر بسوى فرزند و برادر بجانب برادر نظر نكنند و از اينجاست قول ايزد داور يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ  وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ  وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ الآيه حال مخالف رسول در اقوال و افعال در روز لا ينفع بنون و لا مال بدين منوال است بعد از آن اجتماع خلقان در مكان ديگر واقع گردد در آن زمان از اولياء و اصفياء طلب تكلّم و بيان نمايند و هيچ احدى از آن اعيان بغير اذن و رخصت رحيم الرّحمن بنطق و بيان درنيايد از براى آنكه آنها را بحكم واحد وهاب رخصت نطق نيست الّا در امر صواب در آن بنياد رسل بحكم حضرت عزّ و جلّ برخيزند و ايستاده گردند در آن حال بامر قادر متعال از ايشان از تأديه رسالت و تبليغ احكام شرايع ملت بامّت كه آن اعيان را بواسطه‏رسانيدن آن بخلقان فرستاده‏اند استفسار و استعلام نمايند انبياء و رسل گويند كه: ما اداى رسالت بامت من غير تراخى و مهلت كرديم چون انبياء و رسولان چنين گويند در آن زمان از امتان هر يك ايشان پرسند كه آيا رسل اولياء تأديه و تبليغ رسالت ما بشما نمودند يا نه در ساعت امت منكر تبليغ رسالت گردند چنانچه قادر منّان تعالى ذكره حقايق احوال انبياء و رسولان و امتان هر يك ايشان در قرآن ظاهر و عيان گردانيد كه فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ آن جماعت گويند كه ما جاءَنا مِنْ بَشِيرٍ وَ لا نَذِيرٍ يعنى اصلا رسول از حضرت ايزد كه بشير يا نذير باشد كه بشارت ما بمزد و ثواب و يا تخويف بعقوبت و عذاب نمايد براى ما نيامد انبياء و رسل در آن محل از حضرت محمد خاتم الرسل بر تأديه و تبليغ رسالت ربّ العزّت هر يك ايشان بامّت طلب شهادت نمايند و گويند: يا محمد رسول صادق چون شما را اطلاع كما ينبغى و يليق بر حقايق تأديه و تبليغ رسالت ما بامت حاصل است استدعا و التماس آنكه اداى شهادت بر طبق تأديه رسالت ما بامت در نزد حضرت ربّ العزّت دهى و ما را از نسبت كذب كه امم ما در نزد حضرت قادر عالم تبارك و تعالى بما دادند منزّه و مبرّا بلكه بحليه صدق قول ما را مزيّن و محلّى گردانى در آن وقت حضرت نبىّ الرحمه اداى شهادت بر صدق رسل عزّ و جلّ و كذب امم منكر و دغل دهد بعد از شهادت رسول آخر الزمان اقرار بكذب خود و صدق رسل ربّ العزّت در باب تأديه و تبليغ رسالت با ايشان نمايند و گويند: فَقَدْ جاءَكُمْ بَشِيرٌ وَ نَذِيرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ يعنى حضرت سميع بصير بواسطه تأديه رسالت و تبليغ احكام شرع و طريقت براى ما امت رسول بشير و نذير از روى احسان و مرحمت مرسل و مبعوث‏گردانيد و ايزد قادر مقتدر بر شهادت جوارح و اعضاء شماست و ميتواند كه هر يك جوارح شما را گويا گرداند تا شهادت بر تأديه و تبليغ رسالت هر يك از رسولان بامتان ايشان دهند، و همچنين است بيان تفسير آيه قرآن كه خطاب بحضرت رسول آخر الزمان نموده كه فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهِيداً پس امت استطاعت قدرت ردّ شهادت ندارند و كتمان آن بى‏شبه و گمان نتوانند نمود و بخوف آنكه مبادا حضرت واجب تعالى مهر بر دل و زبان ايشان گذاشته جوارح و اعضاء آن طايفه را ناطق و گويا گرداند تا بسوانح افعال ايشان گواهى دهند به آنچه معمول ايشان است در آخرت واضح و عيان گردانند و از سيئ افعال قوم و امت آن حضرت و از مراجعت آن طايفت بكفر بواسطه الحاد و عناد و ارتداد آن جماعت و نقض عهد و بيعت و تغيير سنت و طريقت نيز شهادت دهند و بر ظلم و ستم زيادتى كه بر اهل بيت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نمودند و منقلب باعقاب اصليه شدند و مرتد بادبار اوليه رديّه خود گشتند در اقتدا و اقتفاى اين امّت نسبت به امّت ما تقدّم از امم ظالمه خائنه انبياى سالفه در ظلم طابق النعل بالنعل نمودند شهادت دهند چون امّت، استماع شهادت از جوارح و اعضا نمايند بر وخامت خاتمت احوال خود در مآل و بر يأس و قنوط از رحمت ايزد متعال مطلع گردند در آن حال از روى سرعت و استعجال گويند رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا وَ كُنَّا قَوْماً ضالِّينَ در همان وقت اظهار سعادت و گمراهى خود در دنيا و آخرت نمايند پس از آن اجتماع كنند در موطن و مقام ديگر كه در آن مقام حضرت پيغمبر محمد صلّى اللَّه عليه‏و آله و سلّم بسعادت حاضر است (1) و مقام محمود در قرآن عبارت از آن مقام مسرّت انجام است و آن سيّد الأنبياء چون خلقان بآن مكان رسند و ثنا و درود بحضرت واجب الوجود فرستند ثنائى كه قبل از آن از هيچ احدى از خاندان ثنا و درود مثل آن بحيّز ظهور و صدور و صادر و عيان نشده باشد و بعد از ثناى حضرت ايزد تعالى ثنا و تحيت تمامى مليكه عظام و مقربين ملك العلام بجاى آرد بنوعى كه ملكى از ملايكه كرام نباشد كه ثناى حضرت سيد الأنبياء باو احسان و اعطا نشده باشد بعد از آن ثنا و تحيت بر انبياء و رسولان بنوعى فرستد كه در هيچ وقتى و زمان و احيان احدى ثناى مثل آن براى انبيا و رسولان نكرده باشد پس از آن نبى الرّحمه ثنا و تحيه بر هر مؤمن و مؤمنه فرستد درين حال ابتدا بثناى صديقين و شهداء نمايد بعد از آن ثنا بصلحا و متقيان فرمايد پس از ايشان ثناى همه اهل آسمان و زمين نمايد و قول حضرت واهب سبحان در آيه كريمه قرآن عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً اشارت بآن فعل و عمل رسول خداى عزّ و جلّ است طوبى كسى را يعنى سعادت‏مند بنده مثيب كه او را در آن مقام حظّ و نصيب بود از ثنا و ويل كسى را يعنى شقى و غير مصيب گشته كه او را در آن مقام بهره و نصيب از ثنا نبود پس از آن اجتماع خلقان در مقام و مكان بود كه بعضى ايشان از بعضى ديگر جدا گردند و همه اين سؤال و جواب و جواب و عتاب و خطاب پيش از حساب است زيرا كه چون حضرت ايزد وهّاب خلايق را به موقف حساب آرد هر انسان مشغول بمعامله خود گردد و تا از حساب و كتاب خود فارغ نگردند بكار ديگر مشغول نشوند حضرت امير المؤمنين على (ع) از زبان معجز نشان خود فرمود:
كه نحن نسأل اللَّه بركة ذلك اليوم يعنى ما از حضرت واهب العطايا
بركت و احسان آن روز را سائل و مستدعى و مترقّب و مترصديم بعد از آن امير المؤمنين على (ع) فرمود (1) كه: اما قول خداى عزّ و جلّ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ  إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ در وقت و محلى است كه چون اولياى حضرت عزّ و جلّ از حساب فارغ گشته بآن مكان و محل رسند در آن مكان نهريست مسمى به نهر الحيوان اولياى رحيم الرحمن در آن نهر غسل كنند و از جميع كثافت و مشقت دار المحنه پاك و خالص گردند و از نهر ديگر كه در پهلوى نهر الحيوة است تشرب نمايند در آن زمان رويهاى ايشان سفيد و نورانى، مانند ماه تابان گردد در آن وقت از قبل حضرت ربّ العزّت مأمور بدخول بهشت عنبر سرشت گردند و چون آن جماعت داخل جنان گردند در آن مكان با رويهاى درخشان نظر برحمت حضرت پروردگار ايشان كنند كه چگونه ايشان را مثاب و مأجور نموده داخل جنّت گردانيد و معزّز و مكرم در نظر ملايكه عظام كرام فرمود و آن مقربين ايزد علّام را مأمور بتحيت و سلام سكنه دار السّلام نمايد و از اينجاست قول عزّ و جلّ ملك العلّام مأمور در بيان سلام ملائكه بر شما كه ميفرستاد: سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ يعنى بعد از سلام ملائكه عظام آن ارباب كرام تمشيت بدخول جنت عاليمقام گردند و بآنچه از حضرت معبود مأجور بودند بوسيله حصول و وصول همگى و تمامى موعودات با ايشان نظر از روى بهجت تمام و مسرت لا كلام در آن نمايند و ازينجاست قول حضرت خالق البريت إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ و در بعض لغت ناظره بمعنى منظره آمد چنانچه در قرآن لازم الإذعان واقع است كه فَناظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ در قصه بلقيس كه ملكه سبأ است در هنگامى‏كه ايلچى خود را با تحف بسيار و هداياى بيشمار بخدمت سليمان نبى عليه و على نبينا السّلام من ملك العلى ارسال داشته و چون لشكريان او را تحريض بجنگ با سليمان (ع) مينمودند او ملكه عاقله بود و آن جماعت را بهر نوع از تكليف او بقتال و تجهيز اسباب حرب و جدال مهما امكن منع مى‏فرمود و آنها در اشتغال نواير قتال و جدال سعى مينمودند بالأخره ايشان را باين وجه صواب مجاب گردانيد كه ما را تا هنگام مراجعت ايلچيان ما از خدمت آن پادشاه عصر مترقب و منتظر بايد بود و دست تطاول از آستين صبر و تحمّل برون نيايد آورد زيرا كه سليمان پادشاه عاليشان بلكه رسول و فرستاده خداى زمين و آسمان است و از جنگ و ستيز او از روى عقل و فرهنگ پرهيز بايد نمود چون آن ملكه برأى كامل خود عمل نمود در آخر بخدمت سليمان (ع) آمده بشرف اسلام و ايمان مشرف شده در سلك ازدواج آن حضرت درآمد. بعد از آن حضرت امير المؤمنين على (ع) فرمود (1) كه: امّا قول خداى تعالى وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏  عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‏ حضرت محمد مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را خواسته در هنگامى كه آن حضرت در نزد سدرة المنتهى مسكن و مقام و هيچ احدى از خلايق حضرت خالق از آنگه نگذرد و قول خداى تعالى در آخر اين ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‏  لَقَدْ رَأى‏ مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى‏ آن عبارت از رؤيت جبرئيل (ع) است چه آن حضرت جبرئيل را دو مرتبه به صورت اصليّه ديده يك مرتبه همين است و مرتبه ديگر نيز آن فرشته جليل القدر به صفت اصليه خود بنظر آن پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله درآمد و حضرت واحد كريم جبرئيل (ع) را بر خلق عظيم و بصورت بغايت تفخيم موجود گردانيد و او از روحانيين است كه ادراك صورت و صفت او به غيرحضرت رب العالمين يا سيد المرسلين هيچ احدى از مخلوقين نتواند نمود، باز حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام فرمود (1) كه: و اما قوله تعالى وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ همچنين است آنچه حضرت واجب تعالى فرمود كه برسل آسمان وحى ميرساند و رسولان آسمان برسول زمين ميرسانيدند يعنى گاه بودى كه كلام وحى ميان ربّ العالمين و ميان رسول زمين است و واسطه در ميان رسول آسمان نيست اينست كلام از روى وحى و از وراء حجاب، از حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام مروى است كه روزى سيد المرسلين صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از جبرئيل امين عليه السّلام پرسيد كه: آيا تو در هيچ گاه پروردگار خود حضرت اله را ديدى؟ جبرئيل عليه السّلام گفت: يا خاتم الرسل پروردگارم عزّ و جلّ هرگز در هيچ وقت و محل مرئى و مشاهد بنظر نگردد حضرت نبى الأكرم عليه التّحية و السّلام فرمود كه: پس شما وحى از كجا فرا گرفته بما ميرسانيد جبرئيل عليه السّلام گفت: من وحى از اسرافيل گرفته بخدمت شما بموجب فرمان تبارك و تعالى ميرسانم حضرت نبىّ الجميل فرمود كه يا جبرئيل اسرافيل اخذ وحى بكدام طريق و سبيل از حضرت ربّ الجليل نمايد جبرئيل عليه السّلام گفت: يا محمّد (ص) اسرافيل (ع) اخذ وحى از ملكى از ملايكه روحانيين كه ازو در قرب و منزلت در نزد رب العزت پيش است نمايد حضرت رسول ايزد فرمود كه آن ملك معظم وحى از كه اخذ نمايد جبرئيل گفت:
يا رسول عزّ و جلّ خداى تبارك و تعالى چيزى در دل آن فرشته بكرم اندازد و همان وحى و كلام ايزد علام است و كلام بيك نحو و انجام و انصرام نيابد بلكه به انحاى لا كلام است سرانجام و انتظام يابد چنانچه عزّ و جلّ دربعض مقام و محل با رسل خود متكلم گرديد (1) و بعضى از كلام آنست كه حضرت واحد منان در دلهاى انبيا و رسولان اندازد و آن اعيان را بآن احسان بى‏امتنان سرافراز و ممتاز سازد و بعضى از كلام آنست كه حضرت ايزد وهاب در خواب برسل ظاهر گرداند و بعضى از كلام آنست كه بوحى و تنزيل بر رسل تلاوت و قرائت كنند و اين بيقين كلام عزّ و جلّ است پس آنگاه امير المؤمنين على عليه السّلام فرمود: كه اما معنى قول تبارك و تعالى كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ آن روز عبارت از روز قيامتست كه آن جماعت از رحمت ربّ العزّت محجوب و ممنوع گردند و قول خداى تعالى هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ حضرت واحد اكبر برسول جليل القدر خود محمد سيد البشر از حقايق احوال اهل كفر خبر داد و فرمود كه مشركين و منافقين كه اجابت كلام قادر علام و اطاعت سيد الأنام نمودند آيا آن طوايف مخالف را هيچ گونه انتظار و چشم داشت احسان از پروردگار ايشان هست بغير عذاب و آزار در همين دار دنيا چنانچه امم سالفه متمرده را در قرون اولى معذّب بعذاب و بليّات گردانيد پس اين خبر است كه ايزد قادر حضرت پيغمبر را بر آن مطلع و مخبر گردانيد بعد از آن فرمود:
كه يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ يعنى چون پيش از رؤيت آيت و نشان ايزد منان ايمان نياورد بى‏شك بعد از رؤيت آيت كه عبارت از طلوع شمس از طرف مغرب است اگر ايمان آرد آن ايمان نفع بنفس هيچ كس نرساند و در آيه ديگر واقع است كه فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا يعنى مالك الرقاب بآن جماعت فرستاد و از جايى كه ايشان‏
گمان عذاب از آن محل و مآب نداشتند (1) و در جاى ديگر در كلام حضرت مهيمن داور واقعست فَأَتَى اللَّهُ بُنْيانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِ يعنى قادر وهاب ارسال عذاب بر آن جماعت نمود. حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام گفت و امّا معنى قول خداى عزّ و جلّ بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ و قول خداى عالم الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ و قول ايزد تعالى إِلى‏ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ و قول واجب تعالى فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً آنست كه آن طايفه منكر بعثت بودند درين آيات لقاء عبارت از بعثت است و حضرت خالق مجيد بعثت، را لقاء ناميده همچنين است قول خداى تعالى مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ يعنى هر كه ايمان ارد به آن كه او مبعوث است پس بدرستى كه آنچه حضرت وهاب بيمنت باو وعده كرد از ثواب و رحمت و از عذاب و عقوبت اگر اجابت و اطاعت نكند پس لقا در اين مواضع بمعنى رؤيت نباشد بلكه به معنى بعث است چنانچه مذكور شد و امير المؤمنين على عليه السّلام گفت:
معنى آيه تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ آنست كه آن جماعت مؤمن شدند ايمان ايشان از دلهاى آن مؤمنان تا روز بعث ايشان اصلا زايل و نقصان نگردد.
و نيز حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام فرمود كه: اما قول حضرت عزّ و جلّ وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها لفظ ظن در اين آيه بى‏شبهه بمعنى يقين است يعنى گناه‏كاران در آن روز يقين دانند كه داخل نيران و از سكنه دوزخ تابانند، و همچنين است معنى قول خداى تبارك إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَهْ يعنى ملاقات مكان حساب را يقين دانند، و امّا قول خداى عزّ و جلّ كه خطاب بمنافقين فرمود كه: وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا اين‏
ظن شك است نه ظن يقين بايد دانست كه ظن بر دو نوعست ظنّ شكّ و ظنّ آنچه در آيه كلام ربّ العالمين در باب امر معاد و يوم الدّين است آن ظنّ يقين است و هر ظنّ كه بواسطه امر دنيا است آن شك است بيقين.....

+ نوشته شده توسط حسن در شنبه سیزدهم شهریور 1389 و ساعت 16:4 |
مسابقه پناه (مسابقه بزرگ آشنايى با امام زمان عليه السلام)

با نام خدا

و با ياد آخرين سفير خدا

مسابقه پناه (مسابقه بزرگ آشنايى با امام زمان عليه السلام)

با عرض تبریک و شادباش بمناسبت اعیاد شعبانیه خصوصا میلاد حضرت مهدی علیه السلام خدمت شما بازدیدکنندگان گرامی از شما تقاضا می شود در این مسابقه شرکت نموده و از جایزه بزرگ آن یعنی آشنایی با پناه عالمیان حضرت صاحب الزمان بهره مند گردید و در کنار آن از جایزه ارزنده (سی دی چند رسانه ای منتظران ۴) نیز بهره مند شوید.

برای شرکت در مسابقه کافی است پاسخ سوالات را بصورت مرتب از بالا تا پایین قید نمایید و در آخر آدرس ایمیل خود را برای اعلام نتایج ذکر نمایید. زمان مسابقه از امروز تا پایان ماه شعبان می باشد.

۱.       از نظر عقلى چه نيازى به امام زمان (عليه السلام) مى باشد؟

 ۱- رفع اختلافات و تبديل شك به يقين    ۲- هدايت و راهنمايى    ۳- بيان كتاب و سنت        ۴- همه موارد

۲.       از ويژگيهاى حجت هاى راستين الهى (پيامبران و اوصياء پيامبران)  مى باشد؟

 ۱- عالم به تمام علوم زمان و پاكى از هر پليدى  ۲- كرامات داشتن    ۳- سخن گفتن به هر زبان و لهجه    ۴- گزينه ۱و۳

۳.       كدام‌ يك از نام‌هاى زير از القاب امام عصر عليه السلام مى باشد؟

       ۱- سيّد الاوصياء (سرور جانشينان پيامبر)   ۲- سيّد الشّهداء (آقاى شهيدان)    ۳- رحمة للعالمين        ۴- اميرالمؤمنين

۴.      معناى صحيح غيبت امام زمان عليه السلام چيست؟

        ۱- ايشان در روى زمين زندگى نمى‌كنند و در آسمان‌ها هستند.  ۲- ايشان وجود نورانى دارند و وجود جسمانى ندارند.

       ۳- هميشه در بيابان‌ها به دور از مردم زندگى مى كنند.   ۴- به صورت ناشناس زندگى مى‌كنند. (ايشان را مى‌بينيم ولى نمى‌شناسيم)

۵.      فايده امام غائب بمانندِ چيست؟

 ۱- طبيب غريب در شهر   ۲- خورشيد پس ابر    ۳- ضرب المثل آب در كوزه و ما تشنه لبان مى گرديم     ۴- همه موارد

۶.      راه پيوند معنوى با امام زمان چيست؟

 ۱- رياضت كشيدن  ۲- شناخت صحيح نسبت به ايشان بر اساس عقل و وحى ۳- مرشد و قطب و باب داشتن ۴- دعا نويسى

۷.       توصيه هاى صاحب الزمان به دوستدارانش چه بوده است؟

 ۱- هر فردى از شما بايد به آنچه كه نزديك مى كند محبت ما را به او اقدام نمايد.  ۲- از آنچه مقام او را پست مى‏گرداند و خوش آيند ما نيست دورى نمايد.  ۳- و براى تعجيل فرج بسيار دعا كند.  ۴- همه موارد

۸.       يكي از تفاوت‌هاى پيامبران با امامان عليهم السلام آن است كه پيامبران مأمورند خود به سراغ مردم بروند ولى در مورد امامان، اين مردمند كه براى هدايت جويى و كسب بركات بايد به سراغ آن‌ها بروند. با توجه به اين ويژگى، امام زمان عليه السلام در روايات به چه چيزى تشبيه شده است؟

       ۱- باران      ۲- نهر پر آب      ۳- كعبه      ۴- ستاره

۹.       چند نمونه از اوصاف امام زمان عليه السلام را در روایات بیان کنید؟

   ۱- پدر دلسوز، مادر مهربان و برادر تنى  ۲- رفیق، مونس و پناهِ پناه‌جویان    ۳- کشتی نجات، فریادرس بیچارگان و چشمه‌ى       زندگانی  ۴- هر سه مورد صحیح است.

+ نوشته شده توسط حسن در دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 و ساعت 16:0 |
یک تشرف و شیعه شدن 4000 زیدی
سيدبحرالعلوم يمني، از علماي بزرگ زيديه در يمن بوده كه وجود حضرت ولي عصر عليه الصلوه و السلام را انكار مي كرده است. ... تا اين كه ایشان نامه اي براي حضرت آيت الله سيدابوالحسن اصفهاني رضوان الله تعالي عليه مي نويسد و براي اثبات وجود امام زمان (علیه اسلام) دليل قاطعي درخواست مي كند. آيت الله اصفهاني، در جواب مي نويسد: « جواب شما را بايد به طور حضوري بدهم. شما طي سفر به نجف اشرف مشرف شويد تا جواب را دريافت كنيد.» .... و اينك بشنويد ماجراي شيعه شدن سيد يمني را از زبان فرزند او: «... وقتي به مقام مهدي (علیه اسلام) در وسط وادي السلام نجف وارد شديم، ديديم كه آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني به سوي چاهي كه در آن جا بود، رفت و به دست خود از آن آب كشيد و تجديد وضو كرد و اين در حالي بود كه ما به عمل او مي خنديديم آن گاه وارد مسجد مقام شد و چهار ركعت نماز خواند و كلماتي گفت ... به ناگاه ديديم كه تمام فضاي مقام غرق نور و روشنايي گشت. در آن هنگام، آيت الله اصفهاني پدرم را داخل مسجد طلبيد. پدرم به آن مقام وارد شد، اما طولي نكشيد كه صداي گريه اش بلند شد و آن گاه، فريادي بلند زد و از هوش رفت. وقتي داخل شدم ديدم كه آيت الله اصفهاني بالاي سر پدرم نشسته است و شانه هاي او را مالش مي دهد تا به هوش آيد... وقتي از آن جا برگشتيم، پدرم گفت: «حضرت ولي عصر حجت بن الحسن العسکري (علیه اسلام) را به طور حضوري زيارت كردم و با ديدنش مستبصر و شيعه اثني عشري شدم» سيد بحرالعلوم يمني، پس از بازگشت به يمن ۴۰۰۰ نفر از مريدان زیدی خويش را به مذهب تشيع مشرف گرداند.

منبع: شیعه نیوز
+ نوشته شده توسط حسن در یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389 و ساعت 13:55 |